استعاره در خدمت استدلال و مغالطه

شنبه , 09 می 2015 ساعت 13:02

«وی افزود: در یک کلمه باید گفت که اسب زین شده را داده‌ایم و افسار پاره تحویل گرفته‌ایم.» حسین شریعتمداری، بیانیه سوئیس را بده بستان، معامله و خرید و فروش تصویر کرده است. در این معامله اسب زین شده –شی گرانبها- داده می‌شود و افسار پاره –شی بی ارزش- گرفته می‌شود. در این متن، شریعتمداری استدلالی نمی‌کند، اما از استعاره برای اثبات مدعای خود کمک می‌گیرد.

اگر شریعتمداری می‌خواست به زبان غیراستعاری این کلمات را بگوید، باید چیزی شبیه  این کلمات می‌گفت:«تعهداتی که در بیانیه سوئیس، ایران به آن متعهد شده است، بخشی از آنچه را که در این سال‌ها انجام داده‌ایم، از ما خواهد گرفت –همان اسب زین شده- و این به ضرر ماست و آنچه آنان بدان متعهد شده‌اند، برای ما سودی نخواهد داشت –افسار پاره شده-» اگر اینگونه می‌گفت آنگاه باید برای «به ضرر ماست» و «برای ما سودی ندارد» استدلال بیاورد.

استعاره مفاهیم غیرعینی و غیرتجربی و چیزهایی را که در عالم تجربه و لمس نمی‌شود، در قالبشی عینی و تجربه شده و لمس شده می‌آورد. زیبایی را در «ماه بودن» به تصویر می‌کشد. شریعتمداری همین کار را کرده است، بیانیه سوئیس را از قالب کلمات حقوقی بیرون می‌آورد و در قالب یک داستان که برای گوینده و مخاطب میتواندلمس شده و تجربه شده باشد، می‌ریزد. داستان می‌شود یک معامله، اسب زین شده در برابر افسار پاره. مخاطب به سادگی نادرستی و سفیهانه بودن این معامله را درک می‌کند. در اینجا استدلالی در اثبات اینکه تعهدات ایران، از دست دادن منافع است و به ضرر او  است و تعهدات طرف مقابل هیچ سودی برای ما ندارد و آن‌ها چیزی از دست نمی‌دهند، گفته نشده است. اما گوینده با استدلال استعاری اسب زین شده و افسار پاره، در پی اثبات این است که این معامله فاجعه، احمقانه و سفیهانه است؛ تنها با یک استعاره.

استعاره کارکردهای مختلفی می‌تواند داشته باشد. معلم دبستان با استفاده از استعاره لامپ و توپ، روز و شب را به بچه‌ها آموزش می‌دهد. ملموس کردن اتفاقاتی که یا لمس نمی‌شوند و یا لمسشان سخت است، به کمک فهماندن و آموزش می‌آید. شاعر و نویسنده برای آراستن و زیبایی شعر و نثرش از استعاره کمک می‌گیرد. اما همه‌اش در مدرسه و شعر اتفاق نمی‌افتد. زبان و کلمات عادی ما پر است از استعاره‌ها؛ استعاره‌هایی که گویا مجاز نیستند و حقیقت‌اند. همین مذاکرات هسته ای را ببینید. «مذاکرات به بن بست رسید.»، «تنها چند گام تا رسیدن به توافق»، «برای رسیدن به توافق جامع راه طولانی طی شد» و … گفتگوها به سفر می‌ماند. راه طولانی، طی شدن راه، گام برداشتن، به بن رسیدن و … لوازم سفر است. در نظریه‌های نو در باب استعاره، استعاره امری صرفاً زبانی و برای تزیین کلام نیست؛ بلکه در اندیشه و مفاهیم و تصورات رخ می‌دهد و زبان نما و نمود آن تصورات است. یعنی «عشق سفر است» پیش از آنکه در کلام بیایید، در ذهن این استعاره شکل گرفته است.

بگذریم. یک استدلال استعاری تا هنگامی که تنها از استعاره برای اثبات مدعا کمک می‌گیرد، نمی‌تواند چیزی را اثبات کند و مغالطه است. استدلالِ «تعهدات ما از دست دادن اسب زین شده است، تعهدات آن‌ها دادن افسار پاره است؛ پس این معامله یک معامله سفیهانه است» استدلالی استعاری است و با حذف کردن استعاره از جمله صورت استدلالی خود را از دست می‌دهد و در واقع استدلال نیست.

استدلال استعاری، یک استدلال برهانی نیست و جایگاهش جدل است. در جدل آنچه مهم است اقناع کردن مخاطب به هر طریقی است. برهان جای گل و بلبل و چشم شبیه آهو و اسب و افسار نیست؛ کلمات باید تا می‌توانند از ابهام و مجاز دور باشند.

اما استدلال استعاری شیرینی ای دارد که نمی‌توان در استدلال‌های خشک برهانی یافت؛ خصوصاً آنگاه که رقیب از همین استعاره برای پاسخ استفاده کند. در کتاب‌های منطقی، در باب آموزش جدل گفته شده است اگر رقیب از استعاره کمک گرفت، شما هم از همان استعاره استفاده کنید. مثلاً کسی بگوید «اینترنت پنجره ای است رو به جهان و باید پنجره‌ها را گشود و نباید هیچ پنجره ای را بست»، از همین استعاره می‌توان استفاده کرد و پاسخ داد «گاهی هوای بیرون سرد، آلوده و یا طوفانی و گرد و غبار است، در این مواقع پنجره‌ها را می‌بندند» در مقابل استدلال جدلی و استعاری اسب زین شده و افسار پاره، پاسخ‌هایی در مسیر همین استعاره گفته شد. «این اسب زین شده سواری نمی‌دهد و علوفه می‌خورد» یا «برای آنانکه سوارکار نیستند چه فرقی می‌کند که افسار پاره باشد یا اسب زین نداشته باشد؟ آنانکه سوار کارند می‌دانند اسب باید رام شود و سپس قابلیت برای سوارکاری را پیدا کند.» یا این کلمات لیلاز: ««اسب زین شده به مجموع قطعنامه‌های: ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، و ۱۸۰۳ شورای امنیت و تحریم بانک مرکزی و قطع خدمات سوئیفت و تحریم خرید نفت از ایران و…. گفته می‌شود. آنچه اتفاق افتاده تلاش شبانه روزی چند نفر برای پاک کردن گندی که هشت سال به مملکت زده شد. اسب زین شده دلار چند نرخی بود که امثال… از آن بهره گرفته‌اند دولتی که۱۰۰۰ تومان تحویل گرفت و ۴۰۰۰ تومان تحویل داد حتماً دولت سوار بر اسب زین شده بود. افسار پاره هم حتماً دلاری است که دولتی ۴۰۰۰ تومان تحویل گرفت و الان ۳۳۰۰ تومان است». وقتی می‌خواهید از استعاره برای استدلال کمک بگیرید، به پاسخ‌های رقیب رند هم بیاندیشید.

برای شماره یازدهم روشن

کاریکاتور روزنامه قانون در واکنش به اسب زین شده

کاریکاتور روزنامه قانون در واکنش به اسب زین شده

برچسب ها : , , , , , , ,

از هگلیِ پای در گل تا ۴ تا عوضی

یکشنبه , 26 آوریل 2015 ساعت 9:23

۱. «مسموم کردن چاه» به عنوان یک مغالط چنین است که کسی ادعایی کند و برای جلوگیری از اعتراض و مخالفت دیگران صفت مذمومی را به مخالفان آن نسبت دهد و به این ترتیب، همه آن‌ها را قبل از اینکه سخنی گفته باشند در جای خود بنشاند، زیرا اگر کسی بخواهد سخنی در اعتراض به گوینده مطرح کند، گویا خود را به عنوان مصداقی برای آن صفت مذموم معرفی کرده است. هر کسی به جز افراد بی هنر و مخالفان رشد فرهنگی قبول دارد که در کشور ما بودجه بسیار کمی به فعالیت‌های هنری اختصاص می‌یابد. [این بند نقل از کتاب مغالطات اصغر خندان ص ۱۲۶ است]

۲. من دوست دارم به جای عبارت نامأنوس مسموم کردن چاه، «مغالطه صاحب خراب» یا «مغالطه برچسب زنی» یا حتی «مغالطه پای بست ویران» را بگویم. خانه از پای بست ویران است. همان چشمه و چاه مسموم است. فارسی را حتی در هنگام مغالطه کردن پاس بداریم.

۳. این یک مغالطه دم دستی و ساده است. به جای استدلال و یا پاسخ به استدلال، دشنام، صفت زشت و حتی گاهی مثل داستان پادشاه لخت، صفاتی که در عرف بسیار قبیح است به مخالف مدعا داده می‌شود. یک نکته را فراموش نکنید. هر فحش و دشنامی مغالطه نیست. هر گزارشی از انگیزه فرد مغالطه نیست. مغالطه وقتی است که این کلمات بخواهند از معنای خود فراتر روند و چیزی را اثبات کنند و یا نفی کنند یا حتی به کمک اثبات و نفی چیزی بروند. قبل از اینکه بروم بند بعدی، تصحیح کنم که این کلمات وقتی مغالطه است که بخواهد هر نتیجه ای را که روی کاغذ منطق بیربط است، اثبات کند. ما از این گزاره «او قصد فریب تو را دارد» می‌توانیم به این نتیجه برسیم که «پس به او اعتماد نکن» اما نمی‌توانیم بگوییم «پس اندیشه‌اش باطل است»

۴. به گمانم نیازی نباشد که لیچارها و صفات مختلف را ردیف کنیم و مثال بیاوریم. «آخوند درباری»، «وکیل الدولة»، «غرب پرست»، «منتقد بیسواد»، «مزدور اجنبی»، «۴ تا خس و خاشاک»، «۴ تا بچه»، «۴ تا عوضی» همه از مصادیق مغالطه پای بست ویران است. [این عدد ۴ را دریابید.]

۵. اینگونه نیست صفات و برچسب‌هایی که به مخالفان مدعا داده می‌شود، همیشه در معنای اصلی خود، معنایی منفی داشته باشند. این معانی وقتی از مسیر اندیشه و نقد علمی به جامعه و رسانه‌های عام سرازیر می‌شوند، گاهی تبدیل به یک برچسب با بار منفی می‌شوند. در عرف ما کلماتی مانند «لیبرال»، «سکولار» و حتی «فمینیست» و … تبدیل به گونه ای دشنام شده‌اند؛ یعنی وقتی کسی را فمینیست می‌خوانیم گویی صفتی منفی به او می‌دهیم و خود به خود این کلمه به سمت ویرانی مدعای آنان می‌رود. این اتفاق را در دیگرسو هم می‌بینیم. «بنیادگرا»، «مسلم» و حتی گاهی «مؤمن» نیز گاهی تبدیل به برچسب‌هایی می‌شود که بار منفی دارند. این برچسب‌ها که رسانه‌ها سازنده آن‌اند، مسیر «اندیشه هراسی» را هموار می‌کند چه «غرب هراسی» باشد و چه «اسلام هراسی». حتی رسانه‌ها گاهی سعی می‌کنند عناوین دیگران را به صفتی منفی تبدیل کنند. می‌توان در فضای سیاسی و فکری امروز ایران به کلمات «دلواپسان»، «مدعیان اصلاحات»، «تکنوکرات»، «روشنفکر»، «متحجر» و .. اشاره کرد. در منازعات میان اندیشمندان ما، متأسفانه این کلمات بسیار دیده می‌شود: «این هگلیِ پای در گل».

۶. مغالطه پای‌بستِ ویران یا همان مسموم کردن چاه، شبیه مغالطه بار ارزشی کلمات است و گاهی با آن همراه است. در هر دوی این مغالطات کلماتی استفاده شده است که بار ارزشی دارند و بار مغالطه بر دوش ارزش منفی کلمات است؛ اما ویژگی مغالطه پای‌بستِ ویران این است که به شخص مخالف حمله ور می‌شود و او را به صفتی با ارزش منفی وصف می‌کند؛ اما در مغالطه بار ارزشی کلمات، خود گزارش نه شخص مخالف با کلماتی که ارزش منفی یا مثبت دارند، نقل می‌شود.

*
برای ستون مغالطات دوهفته نامه روشن نوشتم.

برچسب ها : , , , , ,

نوروز قم

جمعه , 20 مارس 2015 ساعت 0:35

خیالتان تخت! نوروز قم مثل نوروز شیراز، یزد، تبریز و نیریز است. شاید «باستانی» بودن نوروز و «مذهبی» بودن قم، پارادوکسِ باستانگرایی و اسلامگرایی را در ذهن بیاورد، اما آن اتفاقی که در روزهای نوروز قم –حتی می‌توان دیگر شهرها را اضافه کرد- می‌افتد، این پارادوکس را نفی می‌کند. توی قم مثل همه شهرها، چهارشنبه سوری ترقه می‌ترکانند و از روی آتش رد می‌شوند و نوروز سفره هفت سین می‌چینند و سیزده بدر به دشت و صحرا می‌روند.

قم مذهبی است. نمادهای مذهبی و نشانه‌های مذهب در کوچه و خیابان‌های قم بسیار بیشتر از دیگر شهرهاست. همه محله‌های قم، چه محله‌های فقیرنشین چه محلهٔ پولدارها، روحانی دارد. توی کوچه‌ها و خیابان‌ها، روحانیان زیادی را خواهیم دید که راه می‌روند یا سوار بر موتورسیکلت و ماشین‌اند و گاهی هم روحانی‌ای سوار بر دوچرخه به چشم می‌خورد. در بسیاری از محله‌ها، مدارس علمیه‎ای ساخته شده است. بخش بزرگی از اطلاعیه و بیلبوردهای سطح شهر متعلق به اتفاقات مذهبی است. مسجد جمکران و مزار امامزادگان بسیاری در قم است و مهم‌تر از این‌ها، حوزه علمیه قم و حرم حضرت معصومه جلوه مذهبی قم را پررنگ‌تر کرده است. اما با تمام این احوال، قم شهری است مثل شهرهای دیگر با آبی شور و هوایی گرم و خشک و حتی بد.

مذهبی بودن قم، بر سبک زندگی قمی‎ها تأثیر گذاشته است. فروشندگان روی شیشه‌های مغازه‌ها، اعلامیه‌های مذهبی می‌زنند. بخشی از ویترین لباس‌های زنانه با برچسب‌ها مات می‌شود. اما اینگونه نیست که در دیگر شهرها، مغازه‌هایی باشد که در قم نیست. این چند ساله نزدیک ولنتاین، مغازه‌ها شلوغ‌تر می‌شود و پر می‌شوند از جنس‌های رنگ و وارنگ. دختران و زنان قمی، چادر به سر دارند. آنکه چادری نباشد، به چشم می‌آید. گاهی دختران جوان توی خیابان‌های قدم می‌زنند و با آنکه چادر سیاه بر سر دارند، اما موهای خود را بیرون می‌گذارند و تضادِ چادر و بیحجابی را نمایش می‌دهند. قم سه-چهار سینما دارد. گروه‌های نمایشی دارد. روی دیوارها گاهی اطلاعیه آموزش موسیقی دیده می‌شود. کلاس‌ها و انجمن‌های داستان و فیلمنامه و … فراوان است. گرافیست‌های خوبی دارد که معمولاً شاگرد مسعود نجابتی‌اند و به خاطر مسعود نجابتی می‌توان قم را از قطب‌های گرافیک ایران دانست. قم شهری است مثل همه شهرها با نمادهای فراوان مذهبی و سویه‌های تقدس؛ آدم خوب دارد، آدم بد دارد، فساد دارد، اعتیاد دارد، مراکز خیریه دارد و ….

از عنوان دور شدیم. حرف، حرف می‌آورد. می‌خواستم بگویم نوروز قم، مثل نوروز دیگر شهرهاست. زنان سمنو می‌پزند. جوانان شب چهارشنبه سوری به خیابان‌ها می‌آیند و ترقه می‌ترکانند. مثل همه شهرها سیزده نوروز، خلوت‌ترین روز شهر است. لحظه سال تحویل را تحویل می‌گیرند. مثل مشهدی‌ها، قمی‌ها هم به حرم می‌روند؛ گره زدن «باستان» به «مذهب». همانگونه که متدینین دیگر شهرها، از نوروز و آئین‌هایش استقبال می‌کنند و کنار هفت سین، قرآن می‎گذارند، قمِ مذهبی هم نوروز را می‌پذیرد.

ردّپای نوروز در احادیث و متون دینی، از عواملی است که باعث همنشینی قرآن و هفت سین شده است. روحانیون در آغاز سال نو، از احادیثی سخن می‎گویند که نوروز را گرامی داشته‎اند. برخی اعیاد و مناسبت‎های مذهبی را همزمان با نوروز می‎شمرند. مثلاً معلی بن خنیس از امام صادق نقل می‎کند: «هنگام نوروز، خود را بشوی و پاکیزه‎ترین لباس‎هایت را بر تن کن و خود را به خوشبوترین عطر بیارای و …» [۱] از رواندی از فقهای شیعه قرن ششم قصایدی در دست است که نوروز را به بزرگان تبریک گفته است. اگرچه برخی روایات نیز در عدم تأیید نوروز آمده است که صاحب جواهر سعی در توجیه آنان دارد. پس از قرن هفتم در کلمات فقها علاوه بر بیان اعمالی برای نوروز، بحث از تعیین روز نوروز نیز آمده است. پس از تشکیل دولت صفوی، به نوروز توجه بیشتری شد. رسائل گوناگونی درباره نوروز نگاشته شد. [۲] همسویی برخی روایات با نوروز، تقابل احتمالی میان نوروز باستانی و مذهب را نفی میکند. اگرچه روحانیان نوروز را تأیید می‎کنند؛ اما با چهارشنبه سوریِ پیش از نوروز و سیزده به درِ پس از نوروز همدل و همسو نیستند. جالب اینکه در قم، هر دو مانند دیگر شهرها برگزار می‎شود.

۱.مصباح المتهجد، ص ۵۹۱
۲.برای تفصیل بیشتر به مقاله نوروز در فرهنگ شیعه، رسول جعفریان، مجله نامه مفید، بهار ۷۶، شماره ۹ رجوع کنید.
* برای شماره نوروز دوهفته نامه روشن نوشتم.

برچسب ها : , , , ,

تأملاتی حول آینده تفکر دینی و حوزه‎های علمیه

یکشنبه , 08 مارس 2015 ساعت 22:09
«پیش‌بینی من این است که نسل عالمان جدید برآمده از حوزه‌های علوم دینی رفته‌رفته می‌توانند مرجعیت فکر دینی را که در چند دهه گذشته کمابیش در دست روشنفکران و نواندیشان دینی غیر حوزوی بود، دوباره به دست آورند.»
آرش نراقی پیش بینی خود را بر مشاهده طلابی استوار کرده است که دروس حوزه را خوب خوانده‌اند، به متون غربی دسترسی مستقیم دارند و از سروش و شبستری و ملکیان تأثیر پذیرفته‌اند.
۱.آگاهی نو؛ سخن نو
اندیشیدن بر دو رکن استوار است: آگاهی‌ها و استنباط از آن آگاهی‌ها. پس می‌توان انتظار داشت که تغییر در آگاهی‌ها و یا تغییر در شیوه استنباط به سخنی نو و یا سخنی دیگر بیانجامد. علامه حلی با استناد به «ماء البئر واسع لایفسده شئ الا ان یتغیر ریحه او طعمه» فتوای نجس شدن چاه و لزوم کشیدن بخشی از آن را در هنگام ملاقات با نجاست، تغییر داد؛ فتوایی که حتی ادعای اجماع بر آن می‌شد. این آگاهی نو، باعث تغییر در فتوایی شد که سختی و کلفتی را بر دوش مکلفان می‌گذاشت. در همین مثال، اگر فقیهی به این آگاهی دست یابد که معنای طهارت و نجاست، معنایی تعبدی و وضعی نیست و همان معنای لغوی و عرفی است و پاکی همان پاکیزگی و نجسات همان کثیفی است، می‌تواند به این سخن نو برسد که برای طهارت و پاکی یکشی نجس نیاز نیست حتماً آب باشد.
آشنایی با اندیشه‌های دیگران، آگاهی‌های نو را به همراه دارد. این آگاهی‌ها اگرچه در بسیاری اوقات در تقابل با باور اندیشمندند، اما نمی‌توان از امکان تأثیر آن بر اندیشه چشم پوشید. آشنایی با اندیشه فلسفی یونان، بر سنت عقلانی در عالم اسلام بسیار تأثیر داشت و هنوز اندیشه‌های ارسطو، افلاطون و فلوطین در کتاب‌های فلسفی، عرفانی و کلامی مسلمانان دیده می‌شود.
۲. تغییر در استنباط؛ دگرگونی نتایج
همانگونه که تغییر در مواد استنباط، به نتیجه نو می‌رسد. تغییر در شکل و متد استنباط نیز ممکن است به تغییر در نتیجه بیانجامد. دگرگونی منابع، شیوه‌ها، مبانی مستقیم و غیر مستقیم می‌تواند نتیجه را دگرگون کند. آشنایی با دانش‌های زبانی جدید، متد نو پژوهش‌های تاریخی، پرسش از مبانی فقه در اصول و فلسفه فقه و … می‌تواند به شیوه ای نو در استنباط و تحلیل بیانجامد. شکل نو استنباط می‌تواند به نتیجه‌هایی دیگرگون برسد.
۳. نواندیشی‌ها و تلاش برای خالص سازی
تفکر اخباریان، اندیشه مکتب معارفی خراسان (تفکیک) از نواندیشی‌های درون حوزوی بوده است. وجه مشترک این اندیشه‌ها، تلاش برای خلوص دین و زدودن آن از تفکرات بشری است. اخباریان در برابر تفکر اصولیان برخاستند و مکتب تفکیک در برابر مشوب شدن دین به آراء فلسفی. اما هر دو به سوی ظاهرگرایی و حدیث گرایی میل کردند.
اما نمی‌توان انتظار داشت که نواندیشی‌های جدید به سوی ظاهرگرایی بروند؛ اگرچه می‌توان تصور کرد که تلاشی نو برای خالص سازی باشد. ولی این خالص سازی نه برای جدایی تفکرات الهی از تفکرات بشری است، بلکه برای تفکیک ذاتیات دین از عرضیات آن است. در اندیشه اخباریان و تفکیکی‌ها و جریانات مشابه، گستره آموزه‌های دینی و مرزهای آن خالص سازی نمی‌شد، بلکه با حفظ همه آموزه‌ها، دریافت و فهم و شیوه استنباط متفاوت می‌شد. اما در تفکیک ذاتیات دین از عرضیات، آموزه‌های دینی به دو قلمرو تقسیم می‌شوند. یعنی این تغییر در مرزبندی آموزه‌ها و گستره آن‌هاست نه در شیوه صید و فهم آن.
۴. نبرد در جبهه فقه و الهیات
در عصر نو، الهیات با علم و فقه با اخلاق مدرن در ستیز است. می‌توان پیشبینی کرد تغییرات و نواندیشی‌ها در حوزه‌های علمیه در آینده بیش از آنکه به سوی کلام و الهیات باشد، به سوی فقه است. الهیات می‌تواند از تغییرات تاریخ و زمان و مکان بگریزد؛ چون آموزه‌هایش فراتاریخی اند. اگر چه به این معنا نیست، که اتفاقات زمانه بر تغییر الهیات تأثیری نداشته است؛ نمی‌توان تأثیر جنگ‌های جهانی را بر الهیات و فلسفه انکار کرد. اما تغییرات زمان و مکان به تغییرات سبک زندگی و رفتار انسان‌ها و دیدگاهشان به زندگی و تغییر عرف و ارزش‌ها و در نتیجه عقلانیتی دیگر می‌انجامد و «جهان جدید جهان اخلاق جدید است» اخلاق جدید، اخلاق فرادینی است، در آن اخلاق اجتماعی مستقل از اخلاق فردی است و انسان حق خطا دارد و گفتمان حق محوری جای گفتمان تکلیف محوری را گرفته است.[ابوالقاسم فنایی، اخلاق دین شناسی، بخش دوم:فقه و چالشهای پیش رو] دنیای جدید، با فقه سنتی ناسازگار است و نخست به نبرد با آن می‌رود. احکام فقهی از آن جهت که ناظر به فعل مکلف است، در بسیاری اوقات به رفتار ملکف با «دیگری» مربوط می‌شود. تکلیف فرد به رفتار خاص با «دیگری» گاه به تعارض با زندگی نوین دیگری دارد. به عنوان مثال، حکم قتل به دلیل تکفیر و ارتداد با «حق ناحق بودن» در دنیای نو ناسازگار است. تلاش‌هایی سنتی برای سازگاری فقه و دنیای جدید انجام گرفته است. تمسک به «احکام ثانویه»، تقسیم احکام به ثابت و متغیر و تاکید بر «منطقة الفراغ»، «توجه به مقاصد شریعت» و «نقش زمان و مکان در اجتهاد» از جمله این تلاش‌هاست. همه این تلاش‌ها، بر اجتهاد سنتی و مبانی سنتی فقه مانده‌اند و تغییر را در شناخت موضوع و سنجش مصلحت پی می‌گیرند.[همان، ص ۱۲۰-۱۲۵]
اما با این حال به ناسازگاری فقه سنتی و اخلاق مدرن پی برده‌اند. این را می‌توان مرحله اول تغییرات فقهی دانست. برای نمونه احمد قابل بر اساس مبانی سنتی، حکم به عدم وجوب پوشش موی زن می‌دهد. فتاوای شاذ و نادر اگرچه بر خلاف فتاوای مشهور است، اما در پارادایم فقه سنتی زاده شده‌اند.
در مرحله دوم، تغییرات در اصول فقه می‌تواند به تغییرات در نتایج فقه بیانجامد. آیت الله صادقی تهرانی را می‌توان در این دسته جای داد. فتاوای متفاوت وی، از نگاه خاص وی به اصول فقه سرچشمه می‌گرفت.
در گامی جلوتر و مرحله سوم، تغییرات به مبانی غیراصولی فقه راه می‌یابد همانند رابطه اخلاق و فقه، چیستی رابطه خدا و بندگان و نقش آن در فقه، گستره فقه، تأثیر گزارش‌های تجربی بر فتاوای فقهی –اعم از جامعه شناختی، روان شناختی، زیست شناختی و …-، چیستی عبادت، رابطه دانش‌های زبانی و اصول فقه و بسیاری از مبانی که مستقیم یا غیرمستقیم در فقه نقش دارند.
توجه به فلسفه فقه و فلسفه اصول فقه در دهه‌های اخیر، مقایسه تطبیقی میان مبانی فقه و نظریات غربیان، توجه به موضوعات نو در فقه مانند فقه هنر، فقه رسانه، فقه حکومت و فقه تمدن، نشان از جوانه‌های تغییر در فقه می‌دهد. اگرچه بسیاری از این اتفاقات در پوستین پارادایم فقه سنتی است، اما می‌توان نشانه‌های دگرگونی را مشاهده کرد. پرسش‌هایی که در فلسفه فقه طرح می‌شود، پیش از این به عنوان اصول موضوعه و مبانی پذیرفته شده تلقی می‌شد؛ در حالیکه کمتر بدان پرداخته شده بود. پاسخ متفاوت به پرسش‌ها می‌تواند به دگرگونی فقه بیانجامد و چه بسا به طرح و بنایی نو ختم شود. صرف پرداختن به این پرسش‌ها که پیش از این سابقه نداشته است، خود اهمیت دارد.
الهیات در مواجهه با عقلانیت مدرن، با مشکلات کمتری نسبت به فقه مواجه است. عقلانیت مدرن ناظر به انسان است و اخلاق مدرن را در پی دارد. اخلاق مدرن با فقه سر ناسازگاری دارد. ستیزهای الهیاتی را می‌توان فراتاریخی دانست و خداباوری و الحاد می‌تواند خود را با هر اخلاقی سازگار کند. اگرچه این تغییرات، می‌تواند به تغییراتی در الهیات بیانجامد، اما به معنای نفی فراتاریخی بودن الهیات نیست. به عنوان نمونه الهیات تنزیهی، الگویی است که در هر عصری می‌تواند با تغییرات ثابت بماند.
۵. موانع تغییر و نواندیشی و ایجاد زمینه ها
اما تغییر به این سادگی نیست که پرسشی طرح شود و پاسخی نو یافت شود و همه چیز رنگ دیگری بیابد. مهم‌ترین مانع در این تغییرات، فقهای سنتی‌اند. فقه در دیدگاه سنتی، تقدس دارد؛ زیرا از کتاب و سنت اخذ شده است و مخالفت با آن، مخالفت با دین است. احکام غیراختلافی فقه سنتی، از ضروریات دین شمرده می‌شود و مخالف با این احکام فرعی حتی به ارتداد محکوم می‌شود. فقها کمترین انحراف از فقه سنتی را برنمی تابند و حتی گاهی با تغییراتِ در چارچوب فقه سنتی نیز مخالفت می‌کنند؛ چنانچه شیخ هادی تهرانی را در عصر میرزای شیرازی به دلیل فتاوای شاذ و خاص تکفیر کردند. جامعه مدرسین آیت الله صانعی را به استناد فتاوای خاص شایسته مرجعیت ندانست.
از سوی دیگر، دگرگونی نظام فقهی بر مرجعیت و جایگاه اجتماعی روحانیت تأثیر می‌گذارد. حوزه‌های علمیه نشان داده‌اند، بر حفظ جایگاه خود در اجتماع حساس‌اند. گاهی پذیرش تغییر در مسأله به عقب نشینی تعبیر می‌شود و این گمان که در پس یک عقب نشستن، عقب نشینی های دیگری است، مانعی روانی در پذیرش تغییر است.
فقه محوری نظام درسی حوزه و نپرداختن کافی به دیگر علوم، از موانع تغییرات بوده است. پرداختن به فقه و اصول به مهجور ماندن مباحث کلامی، تفسیری و .. در حوزه انجامید. بسیاری از مبانی غیراصولی فقه بدون اینکه بحث شوند،‌ اصول پذیرفته شده بودند.
اما پس از انقلاب و رشد حوزه‌های علمیه از یکسو، مواجهه حوزه‌های علمیه با روشنفکری دینی در دهه هفتاد بخشی از حوزه را به سوی علوم دیگر سوق داد. در قم مؤسسات فراوانی ایجاد شد و طلاب را به مطالعه تخصصی دانش‌هایی غیر از فقه کشاند. دانشگاه‌های حوزوی مانند دانشگاه مفید، دانشگاه باقرالعلوم، دانشگاه ادیان و مذاهب، مؤسساتی مثل مؤسسه امام خمینی طلاب را با اندیشه‌هایی خارج از حوزه‌ها آشنا کرد. بسیاری از طلاب در این مؤسسات و دانشگاه‌ها با زبانهای دیگر آشنا شدند و بی واسطه اندیشه‌های غربیان را مطالعه کردند. روشن است که مواجهه با اندیشه نو، آگاهی نو می‌آورد و از آگاهی نو، پرسش‌ها و تردیدهای نو زاده می‌شود و پس از پرسش و تردید، انتظار تغییر و دگرگونی است.
از دیگر مسائلی که به زمینه‎سازی تغییرات کمک کرد، پیشرفت‎های فناوری بود. کتاب‎های فقهی و غیرفقهی تا نیم قرن پیش با چاپ سنگی و حتی خطی در اختیار افراد معدودی بود، چنانچه گاهی فقها از در دسترس نبودن برخی کتب خبر می‌دهند و متن آن را با واسطه نقل می‌کنند. اما اینک به سادگی و با یک لوح فشرده به تمام تاریخ فقه و دیگر علوم دینی دسترسی داریم. این اتفاق منابع فقهی را از کتابخانه‌ها و حجره‌های معدود خارج کرده و در دید همگان قرار داده است. بسیاری از غیرحوزویان و حتی غیر مسلمانان می‌توانند به این منابع نگاه کنند و حتی تحلیل و نقد کنند. برخورد دیگران با این منابع به گفتگو می انجامد و این گفتگو زمینه اندیشه نو را می‌سازد.
۶. حوزه‌های علمیه و تغییر
آیا تغییراتی که در اندیشه دینی به ویژه فقه رخ خواهد از حوزه‌های علمیه پدیدار خواهد شد؟ پرسش به این پاسخ ساده نیست. تغییر در علوم انسانی، تغییرات سازمانی نبوده است. بیشتر از آنکه یک گروه و مؤسسه نظریه نو مؤثر تولید کرده باشند، افراد و شخصیت‌ها نظرات نو و تغییرات را ساخته‌اند. اگرچه فضا و زمینه‌های اجتماعی در رشد و شکل گیری تفکر این افراد بی تأثیر نبوده است، اما نظریات نو در علوم انسانی وابسته به افراد بوده‌اند. چنانچه عبدالکریم سروش و بسیاری از روشنفکران دینی از حوزه‌های علمیه بیرون نیامدند، احتمال دارد نسل نو روشنفکران یا نواندیشان دینی نیز غیرحوزوی باشند. اما با توجه به سه ویژگی «آشنایی با علوم حوزوی»، «مواجهه مستقیم با متون غربیان» و «شناخت و تأثیر از روشنفکران»، زمینه و بستر ظهور نواندیشی دینی از حوزه‌های علمیه فراهم آمده است.
کتاب‌هایی مانند «دین در ترازوی اخلاق» و «اخلاق دین شناسی» از استاد ابوالقاسم فنایی، در شکل‌گیری و ترسیم آینده تغییرات فقهی تأثیرگذار خواهد بود. در این کتاب‌ها مواجهه فقه با اخلاق مدرن و راه حلی نو برای سازگاری فقه با اخلاق مدرن بیان شده است.
خلاصه
•آگاهی‌های نو و متد استنباط نو به سخن‌های نو می‌انجامد.
•نواندیشی‌ها در متن حوزه‌ها به سوی خالص سازی دین است. درگذشته این خالص سازی در برابر تفکرات اصولی و فلسفی بوده و به حدیث گرایی انجامید. اما نواندیشی جدید به خالص سازی به معنی جداسازی عرضیات دین از ذاتیات آن خواهد بود.
•نواندیشی حوزوی بیشتر رنگ و بوی فقهی خواهد داشت. دلیل آن در تعارض و ناسازگاری فقه و اخلاق مدرن است و توانایی الهیات برای تطبیق خود با تغییرات.
•موانع تغییرات در فقه را می‌توان عامل دینی «تقدس انگاری فقه»، عامل اجتماعی «تهدید جایگاه روحانیت» و عامل روانی «احساس عقب نشینی» و نظام درسی فقه محور حوزه‌ها برشمرد.
•تغییرات در علوم فردمحورند. اما این افراد از زمینه جدا نیستند. از این رو پیش بینی جناب نراقی با توجه به زمینه‌های تغییر در حوزه‌های علمیه، معقول است و دور از دسترس نیست. اگرچه به این معنا نیست که نسل بعد نواندیشان و روشنفکران از بیرون حوزه‌ها نیستند.
منتشر شده در دین آنلاین

برچسب ها : , , , , , , , ,

داستان نوشتن و ننوشتن و نوشتن

پنجشنبه , 05 مارس 2015 ساعت 17:28

در اجابت بازی‎ای که خوابگرد آغاز کرد

اولین وبلاگم تو پرشین‎بلاگ بود. هنوز هست. اما پسوردش یادم رفته. بعد از اینکه جمله را نوشتم، دیدم نیست. وبلاگ خوبی نبود. چون خوب نبود، بعدها هیچ‎گاه ازش یاد نکردم. خرداد ۸۱ ساختمش. اسمش «غمونه» بود. خیلی ساده می‌توان گفت آن وبلاگ نبود. اما این خوبی را دارد که تاریخ وبلاگ‎نویسی‌ام را قدیمی تر می‌کند.
دوران راهنمایی، -که این گیر و دار اینترنت و وبلاگ نبود- توی خانه نشریه داشتم. روی پنجره‌ای که میان آشپزخانه و «اتاق بزرگ» بود، می‌چسباندمش. هفته‎نامه بود. یادم نیست چند شماره نوشتم؛ خیال می‌کنم عددش بالا باشد. بقیه برادرها هم می‌نوشتند. حتی گاهی علیه هم می‌نوشتیم و کار به دعوا می‌کشید.

سال‎های نخستین حوزه، چیزی شبیه همان هفته‎نامه را توی اردوی دوماهه تابستانی می‌نوشتم؛ به اسم «خشونت». مثلاً طنز بود. نزدیک بود به خاطر یک جمله کتک بخورم. یک شماره‌اش را هنوز دارم. با دولت اول خاتمی هم‎زمان بود.

دومین وبلاگم «درویشی نشسته بر پوست پلنگ» بود. اواخر پاییز ۸۵، ظهری توی آشپزخانه مهدی بودیم. تشویقم کردند به دوباره وبلاگ‎نویسی. عصرش توی بلاگفا ثبتش کردم. بعدها مثل بسیاری دیگر از بلاگفا مهاجرت کردم. یادم است نوشتم «فرار مغزها تقصیر وضعیت بلاگفایی مملکت است». آمدم همین‎جا. وبلاگ‎خوان نبودم. نه وبلاگ‌ها را می‌شناختم و نه آن‌ها مرا می‌شناختند. نوشته‌هایم جدی نبود. به گمانم دو اتفاق «بالاترین» و «گوگل ریدر» وبلاگ‎نویسی‌ام را جدی‎تر کرد. هم‎زمان دو سه وبلاگ دیگر داشتم. توی یکی‌اش شعرهایم را می‌نوشتم. بعدها به این نتیجه رسیدم که شعر، کار من نیست و بی‎خیالش شدم؛ ضعیف بودند و در عین حال از بسیاری از شعرهای چاپ شده بهتر. الان اثری از وبلاگ‌های بلاگفایی ام نیست. توی وردپرس مثل قبل چند وبلاگ داشتم. زمانی که ریزنویسی مُد شده بود، «اشارات عرشیه» را ساختم. وبلاگی فلسفی به اسم «رقص با هستی» ساختم که یکی دو پست بیشتر نداشت. بهترین وبلاگ وردپرسی ام «کارگروه کفشدوزک‌ها» بود. از «ثانیه‌های شادی و غم احمد و فاطمه» می‌نوشتم. هم خودم این وبلاگ را دوست داشتم و هم دیگران.

بعدها به بهانه فیلترینگ وبلاگ را بردم روی دامنه شخصی. امیر پسر همسایه‎مان، برایم قالب طراحی کرد. اتفاق خوب این وبلاگ «ستون مهمانی» بود. از دیگران می‌خواستم در این ستون بنویسند. ستون خودش یک دامنه مستقل داشت و در صفحه وبلاگم، یک ستون بود. استقبال خوشی از این ستون شده بود. هم امیرعلی و هم محمد که مرا دعوت کرده‌اند به نوشتن، آنجا نوشتند. نمی‌دانم چه شد که هاستم پرید. دل و دماغ راه‎اندازی‌اش را نداشتم. پشتیبان نوشته‌ها را داشتم. مدتی ننوشتم. بعد از آمدن «بیان»،‌ «انگارهای فقط انگار» را ساختم؛ از صفر. اما «درویشی…» وردپرس را هم داشتم. تصمیم گرفتم نوشته‌های پراکنده‌ام برای مجلات و سایت‌ها و … را این‎جا بگذارم. گاهی نوشته دیروز را می‌گذارم و گاهی نوشته پنج سال قبل را. بزودی «مهمانی» را دوباره راه می‌اندازم و دعوتتان می‌کنم به نوشتن. «انگارهای فقط انگار» بیشتر روزانه نویسی است.

نام «درویشی نشسته بر پوست پلنگ» از عکسی از آنتوان سوروگین روس گرفته شده است. هیچ فلسفه‎ای در پشت این نام نیست. [اینجا توضیح داده‌ام] «انگارهای فقط انگار» از یکی از انگار شعرهایم. باز هم وبلاگ‌هایی داشتم که گاهی می‌نویسم و بعضی‌شان رها شده‌اند. وبلاگ «پارادوکس جنون» با نثری خاص و نوشته‌هایی که الان نمی‌دانم چیستند، یکی از آن‌هاست.

مناجات‌های رمضانی را که اواخر دهه ۸۰ می‌نوشتم دوست دارم. رنج‎آورترین نوشته‌ام بعد از مرگ هاله سحابی بود. گاهی می‌نشینم و نوشته‌های قدیمی را می‌خوانم و گاهی ازشان لذت می‌برم. خودم نثر خودم را می‌ستایم. اگرچه بالا و پایین دارد. اما خیال می‌کنم من و وبلاگ‌هایم چیزی به وبلاگستان و وب فارسی اضافه نکرده‌ایم.

پذیرندگان دعوت:
تاریخ من؛ گذرگاه بادها ـ وبلاگ آبی گلدار
داستان نوشتن ـ وبلاگ زهرا
قصه وبلاگ نویسی من– وبلاگ وَه

دعوت
از محمد علیجانی در اتاق شیشه‎ای،
بهمن هدایتی در کلاشینکف دیجیتال،
مسعود دیانی در وه،
حامد آقاجانی در پنکسم،
مسیح یاراحمدی در شهر زنده است،
زهرا اچ بی در وبلاگ زهرا،
یاسر میردامادی در حباب،
عباس حسین نژاد در هر جا که دلش خواست،
نازلی کاموری در سیبیل طلا،
مائده ایمانی در آبی گلدار
و مهدی بهرامی –صاحب همان آشپزخانه- در رند می‌خواهم داستان وبلاگنویسی‎شان را بنویسند.

نشریه خشونت. 1378

برچسب ها : , ,