داستان نوشتن و ننوشتن و نوشتن

پنجشنبه , 05 مارس 2015 ساعت 17:28

در اجابت بازی‎ای که خوابگرد آغاز کرد

اولین وبلاگم تو پرشین‎بلاگ بود. هنوز هست. اما پسوردش یادم رفته. بعد از اینکه جمله را نوشتم، دیدم نیست. وبلاگ خوبی نبود. چون خوب نبود، بعدها هیچ‎گاه ازش یاد نکردم. خرداد ۸۱ ساختمش. اسمش «غمونه» بود. خیلی ساده می‌توان گفت آن وبلاگ نبود. اما این خوبی را دارد که تاریخ وبلاگ‎نویسی‌ام را قدیمی تر می‌کند.
دوران راهنمایی، -که این گیر و دار اینترنت و وبلاگ نبود- توی خانه نشریه داشتم. روی پنجره‌ای که میان آشپزخانه و «اتاق بزرگ» بود، می‌چسباندمش. هفته‎نامه بود. یادم نیست چند شماره نوشتم؛ خیال می‌کنم عددش بالا باشد. بقیه برادرها هم می‌نوشتند. حتی گاهی علیه هم می‌نوشتیم و کار به دعوا می‌کشید.

سال‎های نخستین حوزه، چیزی شبیه همان هفته‎نامه را توی اردوی دوماهه تابستانی می‌نوشتم؛ به اسم «خشونت». مثلاً طنز بود. نزدیک بود به خاطر یک جمله کتک بخورم. یک شماره‌اش را هنوز دارم. با دولت اول خاتمی هم‎زمان بود.

دومین وبلاگم «درویشی نشسته بر پوست پلنگ» بود. اواخر پاییز ۸۵، ظهری توی آشپزخانه مهدی بودیم. تشویقم کردند به دوباره وبلاگ‎نویسی. عصرش توی بلاگفا ثبتش کردم. بعدها مثل بسیاری دیگر از بلاگفا مهاجرت کردم. یادم است نوشتم «فرار مغزها تقصیر وضعیت بلاگفایی مملکت است». آمدم همین‎جا. وبلاگ‎خوان نبودم. نه وبلاگ‌ها را می‌شناختم و نه آن‌ها مرا می‌شناختند. نوشته‌هایم جدی نبود. به گمانم دو اتفاق «بالاترین» و «گوگل ریدر» وبلاگ‎نویسی‌ام را جدی‎تر کرد. هم‎زمان دو سه وبلاگ دیگر داشتم. توی یکی‌اش شعرهایم را می‌نوشتم. بعدها به این نتیجه رسیدم که شعر، کار من نیست و بی‎خیالش شدم؛ ضعیف بودند و در عین حال از بسیاری از شعرهای چاپ شده بهتر. الان اثری از وبلاگ‌های بلاگفایی ام نیست. توی وردپرس مثل قبل چند وبلاگ داشتم. زمانی که ریزنویسی مُد شده بود، «اشارات عرشیه» را ساختم. وبلاگی فلسفی به اسم «رقص با هستی» ساختم که یکی دو پست بیشتر نداشت. بهترین وبلاگ وردپرسی ام «کارگروه کفشدوزک‌ها» بود. از «ثانیه‌های شادی و غم احمد و فاطمه» می‌نوشتم. هم خودم این وبلاگ را دوست داشتم و هم دیگران.

بعدها به بهانه فیلترینگ وبلاگ را بردم روی دامنه شخصی. امیر پسر همسایه‎مان، برایم قالب طراحی کرد. اتفاق خوب این وبلاگ «ستون مهمانی» بود. از دیگران می‌خواستم در این ستون بنویسند. ستون خودش یک دامنه مستقل داشت و در صفحه وبلاگم، یک ستون بود. استقبال خوشی از این ستون شده بود. هم امیرعلی و هم محمد که مرا دعوت کرده‌اند به نوشتن، آنجا نوشتند. نمی‌دانم چه شد که هاستم پرید. دل و دماغ راه‎اندازی‌اش را نداشتم. پشتیبان نوشته‌ها را داشتم. مدتی ننوشتم. بعد از آمدن «بیان»،‌ «انگارهای فقط انگار» را ساختم؛ از صفر. اما «درویشی…» وردپرس را هم داشتم. تصمیم گرفتم نوشته‌های پراکنده‌ام برای مجلات و سایت‌ها و … را این‎جا بگذارم. گاهی نوشته دیروز را می‌گذارم و گاهی نوشته پنج سال قبل را. بزودی «مهمانی» را دوباره راه می‌اندازم و دعوتتان می‌کنم به نوشتن. «انگارهای فقط انگار» بیشتر روزانه نویسی است.

نام «درویشی نشسته بر پوست پلنگ» از عکسی از آنتوان سوروگین روس گرفته شده است. هیچ فلسفه‎ای در پشت این نام نیست. [اینجا توضیح داده‌ام] «انگارهای فقط انگار» از یکی از انگار شعرهایم. باز هم وبلاگ‌هایی داشتم که گاهی می‌نویسم و بعضی‌شان رها شده‌اند. وبلاگ «پارادوکس جنون» با نثری خاص و نوشته‌هایی که الان نمی‌دانم چیستند، یکی از آن‌هاست.

مناجات‌های رمضانی را که اواخر دهه ۸۰ می‌نوشتم دوست دارم. رنج‎آورترین نوشته‌ام بعد از مرگ هاله سحابی بود. گاهی می‌نشینم و نوشته‌های قدیمی را می‌خوانم و گاهی ازشان لذت می‌برم. خودم نثر خودم را می‌ستایم. اگرچه بالا و پایین دارد. اما خیال می‌کنم من و وبلاگ‌هایم چیزی به وبلاگستان و وب فارسی اضافه نکرده‌ایم.

پذیرندگان دعوت:
تاریخ من؛ گذرگاه بادها ـ وبلاگ آبی گلدار
داستان نوشتن ـ وبلاگ زهرا
قصه وبلاگ نویسی من– وبلاگ وَه

دعوت
از محمد علیجانی در اتاق شیشه‎ای،
بهمن هدایتی در کلاشینکف دیجیتال،
مسعود دیانی در وه،
حامد آقاجانی در پنکسم،
مسیح یاراحمدی در شهر زنده است،
زهرا اچ بی در وبلاگ زهرا،
یاسر میردامادی در حباب،
عباس حسین نژاد در هر جا که دلش خواست،
نازلی کاموری در سیبیل طلا،
مائده ایمانی در آبی گلدار
و مهدی بهرامی –صاحب همان آشپزخانه- در رند می‌خواهم داستان وبلاگنویسی‎شان را بنویسند.

نشریه خشونت. 1378

برچسب ها : , ,

خواجه نصیر؛ مردِ دگرگونی‎ها

سه شنبه , 24 فوریه 2015 ساعت 21:04

خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۸-۶۷۲ ق) فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضی‌دان و سیاست‌مدار ایرانی شیعه را به خاطر تأثیر شگرفش در تحولات علمی، اجتماعی و سیاسی عصر خود می‌توان مرد تغییر و تحول نامید.

نقش خواجه در احیای سنت عقلانی در عالم اسلامی بسیار درخشان است. پس از هجمات فراوان فخر رازی و غزالی و شهرستانی و دیگر متکلمان و فقهای ظاهرگرا و عرفا و حمایت حکومت‌ها از فکر اشعری تفکر عقلانی در جوامع اسلامی به افول گرائید. نقدهای فخر و غزالی فلسفه‌ی مشاء را که نماد خردگرائی بود به گوشه‌ی انزوا کشاند. دو کتاب نقد المحصل و شرح اشارات خواجه که سراسر پاسخ به نقدهای فخر علیه فلسفه است، بار دیگر خردگرائی را در عالم اسلامی احیا کرد. اشراب روش عقلانی فلسفی به کلام، مسیر کلام را در تفکر اسلامی تغییر داد و بر عقلانیت آن افزود.

در بعد سیاسی، خواجه پایه‌گذار دو تغییر بزرگ بود، یکی برچیده شدن بساط ستم عباسیان و دیگری رام کردن خوی سرکشی مغولان و در نتیجه اسلام آوردن آنان. پس از این‌که هلاکو به قلعه اسماعیلیه هجوم آورد، به پیش‌نهاد خواجه بدون جنگ و خون‌ریزی حاکم قلعه تسلیم شد. پس از این خواجه در نزد هلاکو قرب و ارج یافت. وی نه تنها از برخی جنگ‌ها و کشتارها جلوگیری کرد و حتی دانش‌مندی مانند ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه را از مرگ نجات داد، بل‌که از قوم خون‌ریز مغول حاکمانی دانش‌دوست و آبادگر ساخت. وی نه تنها از آتش گرفتن کتاب‌خانه‌ها جلوگیری کرد، بل‌که رصدخانه و کتاب‌خانه‌‌ی بزرگ مراغه را بنا نهاد. هلاکو با مشورت خواجه نصیر بغداد را فتح کرد و دودمان عباسیان را که مستعصم آخرین خلیفه‌اش بود، برچید.

در حوزه‌ی آموزش، خواجه با تدوین رساله‌ها و کتب فراوان متون نو و قوی آموزشی را در اختیار متعلمان قرار داد. کتب خواجه هم‌چنان جزئی از کتب درسی حوزه‌های علمیه‌اند. این نوشتار به معرفی مختصر کتب درسی خواجه خواهد پرداخت.

۱: تجرید الاعتقاد، این کتاب کلامی را در عقاید شیعه‌ی امامیه نگاشته است. شش مقصد این کتاب را تشکیل می‌دهد. مقصد نخست در امور عامه و مقصد دوم در اعراض و جواهر است. در کتاب کلامی دیگر خواجه، قواعد العقائد این دو مقصد به عنوان مقدمه ذکر شده‌اند که در تجرید هم‌تراز دیگر مقاصدند. مقصد سوم در اثبات صانع و صفات و افعال صانع است. مقصد چهارم در نبوت است و مقصد پنجم حول امامت. مقصد پایانی به مسأله معاد می‌پردازد.
در این کتاب خواجه روش و روی‌کردی نو در کلام را آغاز می‌کند و با شیوه‌ای فلسفی-کلامی در عقاید شیعه کتاب تجرید را بنا نهاد و در ارائه این نظام موفق بود. مهم‌ترین منابع کلامی پس از نصیرالدین طوسی، آثاری مانند اللوامع الالٰهیۀ سیوری، المواقف ایجی، المقاصد تفتازانی، و المجلی ابن ابی جمهور احسایی، بیش و کم وامدار روی‌آورد، ساختار و یا اندیشه‌های تجریدند.

از دیگر توفیقات این کتاب شروح و حاشیه‌های فراوان بر این کتاب است. نخستین شرح تجرد، کشف المراد علامه حلی، شاگرد خود خواجه است. شرح علامۀ حلی بر تجرید در حوزه‌های شیعی به عنوان متن درسی علم کلام رواج فراوان دارد. شرح مزجی تفرید الاعتماد ابوالعلاء بهشتی، شرح تسدید القواعد فی شرح تجرید العقائد شمس‌الدین محمودبن عبدالرحمان ابن احمد اصفهانی که میر سید شریف و دیگران بر این شرح حاشیه نگاشته‌اند، شرح مزجی علی ابن  محمد قوشچی معروف به شرح جدید و حاشیه ارزش‌مند شمس الدین خفری بر شرح قوشچی و شرح مفصل فیاض لاهیجی به نام شوارق الالهام از مهم‌ترین شروح تجرید الاعتقاد است.

۲. شرح الاشارات و التنبیهات: اشارات و تنبیهات را ابن سینا نوشته است. این کتاب از مهم‌ترین کتب فلسفی مشاء است. این کتاب در سه بخش عمده‌ی منطق(نمط نخست)، طبیعیات(نمط دوم و سوم) و مابعد الطبیعه (نمط چهارم تا نهم) تدوین شده است. دو نمط پایانی این کتاب بر خلاف نمط‌های پیشین که شیوه‌ای صرفاً بحثی و عقلی داشت به مباحث عرفانی می‌پردازد و یکی از متون کم‌نظیر عرفان محسوب می شود. فخر رازی با نگاشتن شرحی به آن که در واقع نقد و جرح این کتاب بود، تا مدت‌ها فکر عقلانی را منزوی کرد. خواجه نصیر با نگاشتن شرح اشارات و روشن کردن آراء ابن سینا و پاسخ‌گویی به انتقادات فخررازی، تفکر فلسفی را احیا کرد. قطب رازی در کتاب محاکمات به داوری میان شرح خواجه و فخر می‌پردازد. این کتاب هنوز به عنو.ان متن درسی مشاء در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود.

۳. اساس الاقتباس: این کتاب در علم منطق به زبان فارسی نگاشته شده است و از مهم‌ترین متون منطق در کنار شفاء ابن سینا محسوب می‌شود. متن کتاب ساده است و از تعقید به دور است و از قلت و ان‌قلت های بی‌ثمر خالی است و تمام ابواب منطق را شامل می‌شود.
این کتاب به تصحیح و تعلیقه‌ی عبدالله انوار منتشر شده است و نیز این کتاب توسط مصطفی بروجردی بازنگاری شده است و به فارسی جدید برگردانده شده است.

۴. آداب المتعلمین: رساله‌ای در تعلیم و تربیت به عربی. شیوه‌های تعلیم تربیت از موضوعاتی است که دیرباز در تمدن اسلامی مورد بحث و تحقیق دانشمندان و فیلسوفان بزرگ بوده و آثار متعددی به طور مستقل یا در ضمن آثار دیگر در این باره پدید آمده است.

“آداب المتعلمین” خواجه نصیر به رغم ایجاز، از برجسته‌ترین آثار در این زمینه به شمار می‌رود. این رساله از همان ایام تالیف، چنان شهرت و مقبولیتی یافت که به صورت کتاب درسی جنبی در مدارس و حوزه‌‌های علمی درآمد؛ چنان که در عصر ما نیز در “جامع المقدمات” که از مشهورترین کتب مقدماتی طلاب علوم دینی است نیز درج گردیده است. خواجه در آغاز رساله تصریح کرده که چون تحصیل علم برای طالبان دشوار آمده و کسانی هم که در این کار مجاهدت می‌کنند ممکن است در بسیاری موارد بهره چندانی برنگیرند، تلاش نموده راه و روش علم آموزی را، آن چنانکه از استادان خویش شنیده یا در کتاب‌ها خوانده به اختصار بیان کند. این کتاب در دوازده فصل تدوین شده است.

 *
این متن را چند سال پیش، برای پایگاه روات حدیث
 -که دیگر نیست- نوشتم.

برچسب ها : , , , , , , , , ,

هری پاتر و ستیز با صهیونیزم

یکشنبه , 22 فوریه 2015 ساعت 7:44
انسان در پی جاودانگی و فناناپذیری است؛ بقای در همین دنیای خاکی. اما می‌داند که چنگال‌های شاهین مرگ روزی او را خواهد ربود. نفس در این عالم باقی نمی‌ماند و از سرای خاکی خواهد گذشت. اما میل به بقای در دار فنا انسان‌ها را به دل‌خوش کردن به جاودانگی مجازی وامی‌دارد. آدمی با آگاهی از مرگ، جاودانگی را در ماندگاری نام، پای‌داری آثار و فرزندان و نسل خود جست‌وجو می‌کند. اما این‌ها جاودانگی حقیقی نیستند.

کتاب جام جاودانگی اندیشه است. آدمی برای نشر و بقای اندیشه‌اش از اکسیر ابدیت قلم و کاغذ استفاده می‌کند، و پس از خود نامش و اندیشه‌اش باقی خواهد ماند و به گونه‌ای جاودانگی دست خواهد یافت. هفت کتاب هری پا‌تر، هفت روح نویسندهٔ آن؛ جی. کی. رولینگ است که ماندگار خواهد ماند و شاید هیچ جادویی نباشد که آن را از بین برد.

داستان‌ها گاهی تنها داستانند، یعنی فرا‌تر از حوادث هویدا و پنهان آن چیز دیگر ندارد. تنها بیان ماجرا‌ها و درد‌ها و شادی‌های زندگی است. اما گاهی داستان رمز و کلید است برای معنایی در پس اتفاقات. قصهٔ سلامان و ابسال ابن سینا صرفاً داستان دو برادر و عشق همسر سلامان به ابسال نیست، بلکه داستان عقل ناطقه و مرتبهٔ عرفانی نفس و قوای بدنی مانند شهوت و غضب است. در باطن این داستان اندیشه‌ای عرفانی نهفته است.

داستان‌های رمزی-تأویلی شیخ اشراق مانند قصهٔ غربت غربیه و آواز پر جبرئیل نیز از داستان‌هایی است که هدف نویسنده نشر اندیشهٔ اشراقی بوده است نه بیان حوادث و اتفاقات. در قرن بیستم بهره‌گیری از رمان و داستانبرای نشر اندیشه‌ و مکتب رواج داشت. داستایوفسکی، کافکا و آلبر کامو از بزرگ‌ترین فیلسوفان اگزیستانسیالیسم از زبان داستان برای جاودان کردن اندیشهٔ خود بهره بردند. این روند را نیز در میان طرف‌داران کمونیسم و مخالفان آن بسیار می‌بینیم.

بیش از آن‌که فیلسوفان و اندیشمندان از ادبیات و هنر بهره گیرند، سیاست‌مداران و صاحبان قدرت افکار و آرمان‌های خود را در رسانه‌های مکتوب و تصویری نشر می‌دادند. باطن انبوهی از فیلم‌های هالیوودی تبلیغ اندیشه‌های صاحبان قدرت غرب است و می‌توان ردّپای صهیونیسم را مشاهده کرد.

از این سو، مخالفان صهیونیسم با ادعای سیطرهٔ صهیونیسم بر ارکان رسانه‌های مکتوب و مصور، هر چیزی را که با استقبال روبرو شود به دیدهٔ تردید نگاه می‌کنند و برچسب خدمت به صهیونیسم به آن می‌زنند. انیمیشن و فیلم‌های بسیاری را به باطن صهیونیستی داشتن متهم کرده‌اند؛ از تام و جری و هاچ زنبور عسل و گربه‌سگ و بابی اسفنجی وتا ارباب حلقه‌ها و جنگ ستارگان و ماتریکس و مرد عنکبوتی. این‌که آیا این ادعا درست است یا نه و آیا ناخودآگاه بیننده در گوشه‌ای از ذهن خود اسیر باطن این فیلم‌ها می‌شود یا نه، بحثی است که مجالش جای دیگری است.

این نوشته به صهیونیستی بودن و در خدمت صهیونیسم بودن سری هری پا‌تر نگاه دارد و مدعی است علاوه بر این‌که صهیونیستی نیست به مبارزه با صهیونیسم هم برخاسته است.

هری پا‌تر مثل بسیاری از داستان‌ها و فیلم‌های پرطرفدار این دوران، به مقولهٔ نبرد خیر و شر پرداخته است، نبردی که در آن سرنوشت بشریت رقم خواهد خورد و پیروزی یا شکست خوب پیروزی یا شکست خیر است. داستان‌هایی با این زمینه معمولاً با نگاه نخست صهیونیستی تلقی می‌شوند. به گمان نگارنده این نگاهی درست نیست، زیرا همه یا قریب به اتفاق مذاهب به آموزهٔ نبرد نهایی خیر و شر معتقدند و هر گردِ جنگ پایانی جهان، گردویِ صهیونیسم نیست. البته با توجه به نفوذ آنان در رسانه‌ها این شک جا دارد، اما باید مدلل و بررسی شود.

داستان را مروری کوتاه کنیم. آغاز داستان هری پا‌تر، پایان یافتن دوران اقتدار نخست لرد ولدمورت است. ولدمورت می‌خواست تهدید هری پا‌تر کودک را از میان بردارد، اما از کودک بی‌سلاح شکست خورد و به زندگی بدون جسم گرفتار شد. دوران رشد هری پا‌تر هم‌گام است با دوران آوارگی و دربه‌دری لرد سیاه. با ورود هری نوجوان به مدرسه، تلاش‌های ولدمورت برای بازگشت آغاز می‌شود و دو بار به شکست می‌انجامد. تا این‌که در پایان سال چهارم، لرد سیاه باز‌می‌گردد و دورهٔ دوم اقتدار ولدمورت آغاز می‌گردد. هری پا‌تر باید به نبرد با ارباب تاریکی برخیزد و یا کشته شود و یا بکشد. اما ولدمورت بزرگ‌ترین قدم‌ها را برای جاودانگی برداشته است و روح خود را به هفت قسمت تقسیم کرده و در هفت شی نهاده است. پا‌تر باید این هفت روح را از بین ببرد تا بتواند به نبرد نهایی قدم بگذارد. روح آخر در جسم پا‌تر است و پا‌تر برای کشتن آن باید خود قربانی شود و به دامان مرگ چنگ زند. هری پا‌تر می‌میرد و زنده می‌شودو در نبرد آخر پیروز می‌گردد.

هری پا‌تر نماد مسیحیت است و ولدمورت نشانهٔ صهیونیسم. باطن این مجموعه نبرد این دو است که در پایان با پیروزی مسیح پایان می‌یابد. این بار خیر و منجی جهان مسیح است و نیروی شر و دجالِ ضد مسیح صهیونیسم است که با تمام قدرت و هیمنه‌اش در هم می‌شکند. این ادعا اگر چه ادعایی شگفت است اما با نگاهی به این مجموعه قابل اثبات است.

۱. دوران قدرت لرد سیاه دو دوران است. یک دوران پیش از تولد هری پا‌تر. دورهٔ اول با تولد هری پا‌تر پایان می‌پذیرد و دوران دوم دورهٔ بازگشت است. این دوره در نوجوانی هری پا‌تر آغاز می‌شود. تسلط یهود بر عالم نیز دو دوره دارد که دورهٔ نخست با پاگرفتن مسیحیت رو به افول می‌نهد و دوران دوم نیز با ظهور مسیح پایان همیشگی می‌گیرد.

۲. یهود میان این دو دوره، آوارگی و بی‌خانمانی و نیمه‌جانی را پشت سر گذاشت. درمیان دو دوران اقتدار، لرد ولدمورت آوارگی و بی‌خانمانی را چشید.

۳. خاست‌گاه اقتدار نخستین ولدمورت مدرسهٔ هاگوارتز و آغاز دورهٔ دوم اقتدار بیرون از مدرسهٔ هاگوارتز و در یک قبرستان بود که به اشغال مدرسهٔ هاگوارتز در مدتی بعد می‌انجامد. محل رشد و پرورش هری پا‌تر نیز هاگوارتز بوده است و در هاگوارتز پیروز نبرد نهایی می‌شود. هاگوارتز را می‌توان به فلسطین و اورشلیم تأویل برد. خاست‌گاه قدرت قوم یهود و پرورش‌گاه مسیحیت. قوم یهود پس از جنگ جهانی دوم از هولوکاست سر برآورد و پس از آن به اشغال فلسطین دست زد و دوران اقتدار دوم خود را آغاز کرد.

۴. تفاوت بنیادین دیدگاه و اندیشه‌های هری پا‌تر و ولدمورت نیز جای تأمل دارد. هری پا‌تر با نیروی محبت و عشق می‌جنگد و ولدمورت برای فرار از مرگ و بقاء تلاش می‌کند. نگاه هری پا‌تر به انسان، تساوی همهٔ آنان است و رنگ و‌نژاد و اصالت موجب تفاوت میان آنان نمی‌شود. مسألهٔ اصیل بودن خون جادوگری و نیز جادوگر و یا موگل بودن برای پا‌تر معنایی نداشت و موجب تفاوت انسان‌ها نمی‌گردید. اما یکی از شعارهای اصلی لرد سیاه اصالت خون بود. جادوگرهایی را که خونشان اصیل بود از جادوگرانی که از نسلی غیر جادوگر بودند بر‌تر می‌دانستند و تلاش می‌کردند که آنان را از تحصیل محروم کنند و غیرجادوگر‌ها را در زمرهٔ چهارپایان تصور می‌کردند. چنین تفاوتی را در اندیشه‌های مسیحیت و صهیونیسم مشاهده می‌کنیم. مسیحیت با شعار مهر به انسان‌ها نگاه دارد، اما صهیونیسم غیر خود را نفی می‌کند و با بهائم یک‌سان می‌پندارد.

۵. در آغوش مرگ رفتن هری پا‌تر و آن‌گاه بازگشت وی برای نبرد پایانی و نجات بشریت شباهت فراوانی به اندیشهٔ مسیحیت پیرامون ظهور حضرت مسیح دارد.

۶. مار از نمادهای اصلی صهیونیسم است. معجزهٔ تبدیل عصای حضرت موسی به مار و بلعیدن طناب‌های ساحران موجب گرامی‌داشت این موجود نزد قوم یهود گشته است. نماد مار در داستان هری پا‌تر نماد گروه اسلیترین و نیز مرگ‌خواران حامیان لرد سیاه است. یکی از جان‌های ولدمورت در بدن مار قرار دارد و او این مار را بسیار دوست دارد.

۷. عدد هفت، عددی مقدس برای ولدمورت است. در گفت‌وگوی وی با اسلاگهورن می‌گوید عدد هفت کامل است و تصمیم می‌گیرد جان خود را هفت بخش کند. از سوی دیگر عدد هفت نیز برای قوم یهود و صهیونیسم اهمیت دارد و شمع‌دان معروف صهیونیسم هفت شاخه دارد.

۸. هفت جان پراکندهٔ ولدمورت را که در همه جا گسترده‌اند می‌توان به نفوذ صهیونیسم در همهٔ ارکان جهان امروز تفسیر کرد. نفوذ در علم و دانشگاه‌ها و صنایع غذایی و دولت‌ها و اشراف و… کتاب خاطرات نخستین روح ولدمورت نماد سیطرهٔ صهیونیسم بر علوم و مراکز علمی جهان است و روح دمیدهٔ صهیونیسم در آن را می‌توان نظاره کرد. جان جای گرفته در تاج، تسلط بر حاکمان و فرمان‌روایان سیاسی را نشان می‌دهد. گردن‌بند زرین را می‌توان به ثروت‌های جهان و اشراف ان تأویل کرد. جان درون هری را نفوذ صهیونیسم در مسیحیت باید دانست.

۹. دامبلدور برای پیروزی نهایی بر ولدمورت، هری نوجوان را به سه یادگار مرگ مسلح می‌‎کند. سه یادگار مرگ در برابر هفت روح. سه یادگار مرگ نماد تثلیث است. کسی که به این سه چنگ زند فرا‌تر از مرگ است. یادگاران مرگ مقابل هفت جان، مسیحیت در برابر یهودیت است.

با دقت بیشتر می‌توان باز مستنداتی در تأیید این تئوری به دست آورد. نیز ادعای این‌که استقبال شگفت انگیز از‌ای کتاب یک نویسندهٔ نا‌شناس باید پس پرده‌ای داشته باشد، پس صهیونیستی است درست نیست. زیرا می‌توان گفت مخالفان صهیونیسم از همین حربه برای نشر اندیشهٔ خود استفاده کرده‌اند. نگارنده دلایل ذکر شده را بسیار بر‌تر و محکمتر از دلایل کسانی می‌داند که ادعای صهیونیستی بودن آن را دارند.

آخر شاهنامه
همیشه آخر شاهنامه خوش نیست. هیچ نویسنده‌ای دوست ندارد که خوانندهٔ کنجکاو بی‌حوصله، ابتدا آخر داستان را بخواند و وقتی خیالش راحت شد، صفحه‌های آغازین را ورق زند. و هیچ نویسنده‌ای دوست ندارد همهٔ آن‌چه را که نوشته است، ویران کند. من هنوز ادعا دارم دلایل بالا قوی‌تر از دلایل سست مخالفین نظریهٔ من است. حداقل استدلال‌های سه و چهار و پنج را می‌توان قوی شمرد.
در متن بالا چه اتفاقی افتاده است؟ نویسنده با یک مقدمهٔ طولانی و با ردیف کردن مجموعه‌ای از آگاهی‌ها، فضل فروشی کرده است. این فضل‌فروشی برای نفوذ در ذهن مخاطب ابزار خوبی است. آن‌گاه داستان را به‌گونه‌ای روایت کرده است که با ادله‌اش هم‌ساز باشد و الا نیازی به بازگویی داستان نبود. سپس ادله‌ای را بیان کرده است و در پس آن‌ها ادعایی. آیا واقعاً می‌توان از این نشانه‌ها پی به نیت نویسنده برد؟

من اعتراف می‌کنم خودم به این دلایل می‌خندم. نه این‌که بخواهم بگویم موافق آن یکی نظریه هستم. می‌خواهم بگویم این نظریات موهومات است. مثل شعر حافظ است که هر کس ذهنیت خودش را بر آن بار می‌کند و گمان می‌کند تیر فالش به هدف خورده است. شاید یک شعر برای دو نیت متضاد بیاید و بتوان از ابهامش استفاده کرد و بر هر دو حمل کرد. از داستان‌ها هم می‌توان چنین بهره‌ای جست. هر فرار از زندانی، نماد مثل افلاطونی نیست. هر آوارگی‌ای هم نماد آوارگی قوم یهود نیست. شکی نیست که صهیونیزم و دیگر فرقه‌ها از رسانه برای تبلیغ آموزه‌های خود بهره می‌برند، اما نمی‌توان ادعا کرد، همه چیز صهیونیستی است.
ootp-uk-kids-cover-art

*
این را برای مجله ساعت صفر نوشتم. ای کاش برایشان نمی نوشتم.

برچسب ها : , , , , , , , , , ,

تلاش‎های پس از آخوند برای تغییر ابواب علم اصول

یکشنبه , 22 فوریه 2015 ساعت 6:17

دوران پس از وحید بهبهانی (م۱۲۰۵ه)، عصر تکامل اصول فقه است. سید محمدباقر صدر سه مرحله را برای اصول برمی‌شمرد، عصر آماده‌سازی، عصر علم و عصر کمال. [المعالم الجدیده، ص ۸۷]. دکتر ابوالقاسم گرجی تحولات علم اصول را از آغاز تا امروز به نه دوره تقسیم می‌کند.[تاریخ فقه و فقها،۳۲۸] در هر دو تقسیم، آغازگر دوران تکامل وحید بهبهانی است که به مبارزه با اخباریین پیوست. ویژگی این دوره زدودن علم اصول از مسائل کلامی غیرمرتبط و طرح مباحثی نو در اصول بود. این دوره همراه با تدقیق و تحقیق فراوان همراه است.

صدر اصولیین این دوره را به سه دسته تقسیم می‌کند. طبقه نخست شاگردان مستقیم وحید بهبهانی، مانند؛ میرزای قمی (۱۲۳۱ ه) و کاشف الغطاء (۱۲۲۷ ه). در طبقه دوم فقهایی مانند شریف العلماء (۱۲۲۷ ه)، ملا احمد نراقی (۱۲۴۵ه) و صاحب جواهر (۱۲۶۶ ه) دیده می‌شوند. طبقه سوم که علم اصول به اوج می‌رسد با شیخ مرتضی انصاری (۱۲۸۱ ه) آغاز می‌شود و پس از آن شاگردان وی به تکمیل و ارتقاء مکتب وی پرداخته‌اند. [المعالم الجدیده، ۸۸]

در این دوران کتب فراوانی در اصول تألیف شد. مهم‌ترین کتب این دوره را می‌توان این چنین شمرد؛ الفوائد الحائریه وحید بهبهانی، هدایه المسترشدین محمدتقی اصفهانی (۱۲۴۸ه)، الفصول فی علم الاصول محمدحسین اصفهانی (۱۲۶۰ه)، فرائدالاصول معروف به رسائل شیخ انصاری و کفایه الاصول آخوند خراسانی (۱۳۲۹ه).

شیخ انصاری فرائدالاصول را بر مبنائی نو پایه‌ریزی کرد و مسائل را بر اساس قطع و ظن و شک بنا نهاد. در مبحث ظن به کتاب و سنت و اجماع پرداخت و اصول عملیه را که موضوعشان شک بود، در مبحث شک جا نهاد. این فصل‌بندی نو در کنار نوآوری‌‌هایی مانند حکومت و ورود به تکامل اصول کمک فراوانی کرد.

پس از شیخ انصاری، آخوند محمدکاظم خراسانی کتاب کفایه الاصول را در سال ۱۳۲۰ هـ نوشت. این کتاب پس از چندین دوره تدریس خارج اصول به رشته تحریر درآمد و مشتمل بر آخرین آراء اصولی وی بود. این کتاب پس از تألیف محور دروس سطوح عالی و خارج حوزه‌های علمیه شد. طلاب کفایهالاصول را در سال‌های پایانی سطح پس از فراگیری فرائدالاصول درس می‌گیرند. هم‌چنین محور ابواب دروس خارج کتاب کفایه است و مدرسین خارج اصول مباحث خود را بر اساس آن تنظیم ‌می‌کنند. پس از تألیف کفایه صدها شرح و تعلیقه بر آن نگاشته شد و دیگر کتب اگر شرح یا تعلیقه بر آن نبود بر اساس تبویب آن بود.

کفایه از یک مقدمه و هشت مقصد و یک خاتمه تشکیل شده است. مقدمه به تعریف علم اصول و موضوع آن و چیستی تمایز علوم و غرض علم اصول و هم‌چنین به چیستی وضع و علائم آن و احوال لفظ و بحث صحیح و اعم، استعمال لفظ در اکثر از معنا و مشتق پرداخته است. مقدمه شامل مباحثی است که از مبادی علم اصولند نه از اجزاء و مسائل آن.

هشت مقصد کفایه را می‌توان به دو دسته کلی مباحث الفاظ و مباحث حجت تقسیم کرد. فرائدالاصول شیخ انصاری به مباحث الفاظ نمی‌پردازد و کفایه از این جهت جامع‌تر از رسائل شیخ است. پنج مقصد نخست مباحث الفاظ را شامل می‌شوند. مقصد اول درباره‌ امر، دوم در نهی، سوم در مفاهیم، چهارم در عام و خاص و پنجم در مطلق و مقید و مجمل و مبین است. سه مقصد ششم تا هشتم مباحث حجت را تشکیل می‌دهند؛ مقصد ششم در امارات و هفتم در اصول عملیه و مقصد پایانی در تعادل و تراجیح است که از ملحقات مباحث حجت است. آخوند در خاتمه مبحث اجتهاد و تقلید را طرح می‌کند که در واقع مبحثی اصولی نیست و از این جهت به عنوان خاتمه طرح شده است.

این دسته بندی همچنان بر کتب اصولی و دروس خارج حوزه‌های علمیه سایه افکنده است. محوریت کفایه در کتب اصولی و دروس خارج را نمی‌توان در یک کتاب فقهی دید؛ چنان‌چه برخی شرایع را محور دروس خارج فقه قرار داده‌اند و بسیاری عروه الوثقی سید کاظم یزدی را. مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی تحریرالوسیله امام خمینی را محور درس خارج فقه خود قرار داده بود. اما در اصول تنها کفایه محوریت دارد.

پس از آخوند خراسانی تا به امروز سه نسل از شاگردان مستقیم و باواسطه‌ وی، با شرح و تعلیقه بر کتاب وی به غنای علم اصول افزودند. در هر سه نسل برخی علمای اصولی به تلاش برای بازسازی و نوآوری ابواب اصول دست زدند. اگرچه این تلاش‌ها در زمان خود به ثمر ننشست و تاکنون نتوانسته است بر فصل بندی کتاب کفایه چیره شود، اما تأثیر آن در حوزه‌های علمیه نمایان است.

در طبقه نخست شاگردان آخوند، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی مشهور به کمپانی (۱۳۶۱ ه) برای نخستین بار برای تغییر ابواب اصول تلاش کرد. وی نگارنده نهایهالدرایه یکی از دقیق‌ترین و مهم‌ترین تعلیقه‌ها بر کفایه است. در اواخر عمر به تألیف الاصول علی النهج الحدیث پرداخت. وی این کتاب را چنان‌چه از اسمش روشن است بر اسلوبی نو و فصل‌بندی تازه بنا نهاد. اما این کتاب تنها تا مبحث اِجزاء نوشته شده است و هیچ‌گاه به پایان نرسید و مؤلف پیش از اتمام درگذشت.

علت آن‌که غروی اصفهانی به تلاش برای تغییر ابواب دست زد این بود که بسیاری از مسائلی که در بحث الفاظ مطرح می‌شدند، جهت طرح آن‌ها لفظ نبود، بله گاهی از مستقلات عقلی بودند و گاهی از غیرمستقلات عقلی. برای نمونه بحث مقدمه واجب و ضد و اجزاء در کفایه از مباحث الفاظ است. اما لحاظ طرح این مباحث عقلی است نه لفظی. این سؤال که آیا وجوب یک شیء دلالت بر وجوب مقدمه آن می‌کند، بحثی لفظی نیست بل‌که عقلی است. الاصول علی النهج الحدیث در تلاش بود که این مباحث را از عنوان عام الفاظ جدا کند و در بابی مستقل بگنجاند.

دسته‌بندی کتاب ناتمام الاصول علی نهجه الحدیث چنان‌چه در مقدمه مؤلف مرحوم آمده است شامل یک مقدمه و چهار باب و یک خاتمه است. مقدمه در مبادی تصوری و تصدیقی است. خود این مبادی به مبادی لغوی و مبادی حکمی تقسیم می‌شوند. باب اول از ابواب چهارگانه را مسائل عقل نظری و عملی تشکیل می‌دهد و در باب دوم به مباحث لفظی می‌پردازد. مؤلف این بخش را به سه مقصد تقسیم می‌کند. باب سوم مطابق مقصد ششم و هفتم کفایه است و به حجت‌ای شرعیه در فقه می‌پردازد. باب چهارم نیز مانند مقصد آخر کفایه به تعارض دو حجت اختصاص دارد. خاتمه شامل سه مبحث برائت، احتیاط و اجتهاد و تقلید است. در این کتاب اصول عملیه که از کتاب رسائل شیخ جزء مهمی از اصول شمرده می‌شد، در یک باب نیامده است. بل‌که دو مبحث برائت و اشتغال در خاتمه آمده است و استصحاب در باب سوم مطرح شده است که از حجج شرعی بحث می‌کند. .[بحوث فی الاصول،۲۲]

نسل دوم شاگردان آخوند، به دو تغییر متفاوت در تبویب مباحث اصولی روی آوردند. نخست محمدرضا مظفر از شاگردان غروی اصفهانی به نگارش کتاب اصول الفقه همت گماشت. این کتاب برای تدریس در دوره‌ی مقدمات تألیف شد و آن را پیش از رسائل و کفایه می‌خواندند. این کتاب با توجه به همان اشکال غروی اصفهانی بر فصل بندی کفایه، فصل‌بندی نوی را ارائه داده است که بسیار متأثر از کتاب الاصول علی النج الحدیث است.

اصول فقه مظفر، از یک مقدمه که به مبادی علم و وضع و تحلیل‌های لغوی اختصاص دارد و چهار مقصد تشکیل شده است. مقصد اول به مباحث الفاظ مانند دلالت صیغه امر بر وجوب، مفهوم و منطوق می‌پردازد. در مقصد دوم وی همانند استاد خود استلزامات عقلی را از مباحث الفاظ جدا کرده است. در این مقصد مباحثی هم‌چون مقدمه واجب، ضد، اجتماع امر و نهی و دلالت نهی بر فساد و … دیده می‌شود. مقصد سوم در مباحث حجت است. مقصد چهارم در اصول عملیه. در مقصد سوم از ادله‌ای که حجیت آن نفی می‌شود مانند قیاس و استحسان نیز بحث می‌شود. این ادله نزد علمای عامه حجت شمرده می‌شوند، دیدگاه مظفر به طرح این ادله انتقادی است و مطابق رأی اصولیون شیعی آن‌ها را رد می‌کند.

تقسیم بندی اصول فقه اگرچه متأثر از الاصول علی النهج الحدیث است، اما با تجمیع اصول عملیه در مقصد چهارم و تقدیم مباحث لفظی بر عقلی و نیز یک باب کردن مباحث حجت با تعادل و تراجیح از کتاب استاد جدا می‌شود. این کتاب نیز همانند کتاب پیشین ناتمام ماند و مباحث اصول عملیه به پایان نرسید. از این جهت احتمال داشت این کتاب بخش پایانی به نام خاتمه داشته باشد.

از دیگر شاگردان مرحوم محمدحسین اصفهانی که مباحث اصولی را بر این شیوه بنا نهاد، مرحوم آیت الله محمدتقی بهجت بود. کتاب اصولی وی بر اسلوب استاد خود در الاصول علی النهج الحدیث است و از اسلوب کفایه اعراض کرده است.

دومین تلاش متفاوت برای ارائه فصل بندی نو مسائل اصول را شهید سید محمدباقر صدر آغاز کرد. وی در دو کتاب المعالم الجدیده و دروس فی اصول الفقه که به حلقات ثلاث مشهور است به تبویب نوی دست زد. تلاش غروی اصفهانی و به تبع وی محمدرضا مظفر نوعی جداسازی مسائل و تفکیک بود. ایشان مسائل مستقلات و غیرمستقلات عقلی را از مباحث الفاظ جدا کردند و در فصلی جدا قرار دادند، به این معنا که نگاه به مسائل عوض نشد و تنها تفکیک مباحث را در پی داشت؛ اما شهید صدر نگاه به مسائل اصول را تغییر داد و به دنبال آن ابواب مباحث را دگرگون ساخت. پیش از وی اصول در دو بخش مباحث الفاظ و مباحث حجت طرح می‌شد و با رویکرد غروی اصفهانی و مظفر مباحث مستقلات و غیرمستقلات عقلی از مباحث الفاظ جدا شد. در این نگاه چند مبحث متفاوت در کنار هم قرار داشتند که غرض واحد باعث اجتماع آنان بود. اما در نگاه صدر یک سایه کلی بر تمام مباحث حاکم است و همه مباحث در سایه آن مطرح می‌شوند و چند مسأله جدا از هم با غرض واحد نیستند. صدر در مباحث مقدماتی با نظری تازه درباره موضوع علم اصول پایه‌های طرح نو خود را درمی‌اندازد. او موضوع علم اصول را ادله نمی‌داند بل‌که هرچه که شأنیت دلیل بودن و عنصر مشترک عملیات استنباط حکم بودن را داشته باشد، موضوع علم اصول است. وی آن‌گاه به تنویع بحث می‌پردازد.

فقیه وقتی در برابر حکمی قرار می‌گیرد دو حالت پیش‌روی اوست؛ یا به دلیل دست می‌یابد که کاشف حکم باشد یا به دلیل کاشف دست نمی‌یابد بل‌که به دلیلی دست می‌یابد که کاشفیت ندارد، اما وظیفه عملی وی را در برابر حکم مجهول تعیین می‌کند. با این تقسیم مباحث اصولی به دو مبحث تقسیم می‌شود، یکی مبحث ادله محرزه و دیگری اصول عملیه. در هر استدلال فقهی، فقیه در یکی از این دو موضع قرار می‌گیرد و احتمال سومی طرح نمی‌شود.
در اصول، از عناصر مشترک و قواعد کلی، که دلیل و اصل عملی را در برمی‌گیرد، بحث می‌شود. آن‌چه در دوقسمت کلی اصول، کارگشا و مشترک است عنصر قطع است و از این رو مسءله قطع به ابتدای اصول منتقل شده است و به عنوان عنصر مشترک در تمامی قسمت‌ها بررسی می‌شود. با توجه به قطع مباحث اصول در دو قسمت دلیل و اصل دنبال می‌شود.

در بخش ادله محرزه، سه نوع دلیل که با توجه به عنصر قطع یا تامند یا متمَم، بررسی می‌شوند؛ دلیل لفظی، دلیل عقلی و دلیل استقرائی. مباحث الفاظ که پیش از مباحث حجت مطرح می‌شود، زیر عنوان دلیل لفظی که خود زیرمجموعه ادله محرزه است، طرح می‌شود. در دلیل عقلی به استلزامات و روابط احکام با هم پرداخته می‌شود و مسائلی هم‌چون ضد و اجزاء . مقدمه واجب تحت این مبحثند. در دلیل استقرائی هم از رابطه قیاس و استقراء سخن به میان می‌آید. در این بخش استقراء مباشر مطرح می‌شود و آن مجموعه قراینی است که ما را به دلیل حکم نه خود حکم می‌رساند و شامل مباحث اجماع و شهرت و سیره و بناء عقلا می‌شود. پایان بخش نخست، مبحث تعارض میان ادله است.

بخش دوم که شامل اصول عملیه است، با مبنای متفاوت صدر در اصل اولی، این مباحث را دگرگون می‌بینیم. صدر قائل است اصل اولی در تکالیف احتیاط است، این اصل بر مبنای نظریه حق الطاعه شکل می‌گیرد. به این معنا که هرگاه ملف شک داشته باشد در این موضوع تکلیفی هست یا نه، اصل اولی این است که تکلیفی وجود دارد و مکلف باید خود را بری الذمه کند. این نظریه مخالف مبنای مشهور اصولیین است که قائلند اصل اولی برائت است و در شک در تکلیف حکمی بر گردن مکلف نیست.[درآمدی بر علم اصول، علی صفائی حائری،۶۳-۶۷، انتشارات لیله القدر]

نگاه نو صدر به مباحث اصول و دگرگون کردن تبویب اصول، با استقبال مواجه نشد. شاید نثر نوین و عصری و ناآشنائی اساتید با این دسته‌بندی نو در مهجور بودن آن بی‌تأثیر نباشد.

در نسل سوم شاگردان آخوند، تلاش‌هایی برای دگرگونی انجام شده است. الرافد آیت الله سید علی سیستانی و مبادی الاصول عبدالهادی فضلی و نیز ترتیب ابواب درس خارج اصول صادق لاریجانی را از جمله کوشش‌هایی است که برای تغییر تبویب و در نییجه ارتقاء و تکامل اصول دانست.

اگرچه روح حاکم بر کتب اصولی و دروس خارج اصول همچنان همان تبویب کفایه است؛ چنان‌چه دو کتاب الموجز و الوسیط آیت الله جعفر سبحانی که برای تدریس در دوره مقدمات نگاشته شده است، از کفایه تبعیت کرده‌است، اما باید آرام آرام شاهد ثمربخشی تلاش‌های اصفهانی و مظفر و صدر در فصل‌بندی جدید اصول باشیم.

پ.ن:
این یادداشت را برای شماره مرداد ۱۳۹۰ مجله شهروند امروز نوشته بودم.
کتاب فلسفه علم اصول آیت الله لاریجانی به تازگی چاپ شده است. درباره اش خواهم نوشت.

برچسب ها : , , , , , , , , , , , , ,

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

پنجشنبه , 19 فوریه 2015 ساعت 22:47

سورن کی‌یرکگور در ترس و لرز می‌نویسد: «بی‌گمان اشک‌ها یک استدلال وحشتناک انسانی‌اند و گاه کسانی را که هیچ چیز متأثرشان نمی‌کند منقلب می‌کنند. در نمایشنامهٔ اوریپید، ایفیژنی می‌تواند گریه کند؛ در واقع او هم همچون دختر یفتاح باید دو ماه گریه کند، آن هم نه در تنهایی بلکه در پای پدرس و با به کاربردن همهٔ هنرش که «چیزی جز اشک نیست» و با حلقه‌زدن به دور زانوان پدر به جای تقدیم شاخهٔ زیتون لابه‌کنندگان.» [ترس و لرز، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، ص ۱۱۶-۱۱۷]

گریستن تنها یک فعل انسانی مانند دویدن نیست. گریه زبان است، متن دارد و از «ماجرایی» حکایت می‌کند. گریه از خودش فراتر می‌رود و «چیز» دیگر را روایت می‌کند. روایتگری گریستن، اشک‌ها را به «یک استدلال» مبدل می‌سازد؛ به «یک استدلال وحشتناک انسانی». آن‌چه این استدلال را «وحشتناک» می‌کند، تآثیری است که بر دیگری دارد. «گاه کسانی را که هیچ چیز متأثرشان نمی‌کند، منقلب می‌کنند.» گریه ماجرایی غیر از خودش را روایت می‌کند، با زبانی که قدرتمند است و می‌تواند مخاطب را دگرگون کند. «گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم»

اشک، گریه و هر چیزی که بتواند احساسات دیگری را برانگیزد و با برانگیختن احساسات سخنی را بقبولاند، گونه‌ای از مغالطه است.

«اتهاماتی که به ایشان نسبت داده می‌شود نمی‌تواند درست باشد. او و همسرش نوهٔ یکی از شهدای بزرگ هستند. خانواده ایشان همواره در کارهای خیر و کمک به ایتام و فقرا بودند.»
«چگونه می‌توانید سیاست‌های دولت را زیر سؤال ببرید. رئیس جمهور صبح‌ها وقتی به دفترش می‌آمد، چشم‌هایش از بی‌خوابی و خستگی سرخ بود.»
«شما چگونه با انتقال تیم نفت به اراک مخالفید؟ استان مرکزی، زادگاه بنیان‌گذار انقلاب است. این استان  و شهر اراک، شهدای بسیاری را تقدیم انقلاب کرده است.»

«ارتباط احساسات با مغالطات از دو جنبه است: یکی این‌که احساسات گاهی چنان بر انسان غلبه می‌کنند که عقل و استدلال را از درک صحیح حقایق باز می‌دارند. جنبه دیگر این‌که با برانگیختن احساسات در مخاطب، از آن برای القای سخن غیرمستدل استفاده شود. سودجویی، غرور، تعصب، حسادت و… همچنین اوصافی مانند عشق، محبت، دلسوزی و .. از احساساتی هستند که زمینه‌ساز این مغالطه‌اند.»[اصغر خندان، مغالطه، ص ۱۵۱]

مظلوم‌نمایی و وادار کردن مخاطب به دلسوزی و آن‌گاه چسباندن نان نتیجه به تنور داغ ترحم، از مغالطات رایج در مدارس و دانشگاه‌ها و دادگاه‌هاست. تغییر لحن، گریستن، بیان وضعیت اسف‌بار و رقت‌انگیز برای به کرسی نشاندن سخن از مصادیق «مغالطه جلب ترحم» است.

افلاطون کلمات سقراط را در دفاعیه‌اش نقل می‌کند. این سخنان نمونه خوبی برای این مغالطه است. سقراط بیان می‌کند که نمی‌خواهد از دلسوزی و ترحم مخاطبان بهره ببرد:

«شاید در میان شما کسانی باشند که به یاد بیاورند وقتی که خود به محاکمه کشیده شده و در معرض خطری جزیی قرار گرفته‌اند، در برابر دادرسان زاری نموده و اشک‌ها ریخته و حتی برای جلب ترحم آنان کودکان خود را به دادگاه آورده‌اند، در حالی‌که من با این که در معرض بزرگ‌ترین خطرها هستم چنان نمی‌کنم.
من نیز خویشانی دارم زیرا به قول هومر از درخت بلوط نزاده‌ام و از سنگ بیرون نجسته‌ام، بلکه از میان آدمیان برخاسته‌ام و حتی سه پسر دارم که یکی بزرگ شده است و دو پسر دیگر هنوز کودک‌اند. ولی هرگز آنان را برای جلب شفقت شما به دادگاه نخواهم آورد.» [دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، ج۱، ص ۳۲؛ مثال از کتاب مغالطات]

حواسمان باشد مغالطات همیشه از جنس کلمات نیستند. گاهی رفتار هستند. سقراط به آوردن کودکان به دادگاه مثال می‌زند. گریستن، حتی نازک کردن صدای سخنران برای نفوذ در دل مخاطب، تمارض در فوتبال برای فریب داور یا در مغالطه پارازیت، رفتارهایی که باعث سلب ادامه سخن یا کم کردن تأثیر پیام بر مخاطب انجام می‌شود، از جمله رفتارهای مغالطی هستند.

خرس طلایی برلین در دستان خواهرزاده جعفر پناهی

برچسب ها : , , , , , ,