مغالطه بار ارزشی کلمات

پنجشنبه , 05 فوریه 2015 ساعت 22:15

کلمه «حمله گازانبری» در مناظرات پیش از انتخابات ۹۲ را به یاد دارید. این کلمه تنها یک گزارش ساده از یک اتفاق نبود. من خیال می‌کنم یکی از قدرتمندترین استدلال‌ها و ماندگارترین کلمات آن گفتگوها بود. حسن روحانی می‌توانست به جای اینکه بگوید: «شما می‌خواستید با یک حمله گاز انبری قضیه را جمع کنید»، بگوید «شما می‌خواستید با آن‌ها برخورد نظامی کنید» از جهت نقل گزارش، همان بود. اما تأثیری که بر مخاطب و تماشاگر مناظره گذاشت، هیچگاه در کلمه «برخورد نظامی» نبود.

هر چیزی که مسیر درست فکر کردن را منحرف کند، مغالطه است. کلمه «گاز انبر» این قدرت را دارد، که توجیهات و پاسخ‌های بعدی محمدباقر قالیباف را تحت شعاع قرار دهد. تماشاگر مناظره هنوز ذهنش درگیر کلمه گازانبر است. این کلمه برایش تازگی دارد؛ آن هم از سوی یک روحانی. حمله گازانبری با برخورد نظامی تفاوت معنایی دارند. برخورد نظامی این معنا را می‌رساند که نیروهای نظامی در سلسله مراتبشان به این نتیجه رسیده‌اند که با این آشوب یا اغتشاش برخورد کنند. اما حمله گازانبری این معنا را نمی‌رساند. از آن جمع کردن مسأله بدون فکر و یا تلاش برای حل کردن آن برمی آید. معنای مبهمی دارد اما این معنای مبهم خوش نیست و به سوی مسئولیت پذیری و تدبیر عاملین حمله ور می‌شود.

گاهی یک کلمه می‌تواند به تنهایی حامل یک استدلال باشد. معانی خاص با ارزش مثبت یا منفی در یک کلمه، به کمک می‌آیند تا گوینده به نتیجه دلخواهش برسد. تماشاگر بدون اینکه اصل داستان را بداند، «حمله گازانبری» را نمی‌پذیرد و آن را خطا می‌شمرد. در آن مناظره اشتباه قالیباف این بود که خود او هم این کلمه را تکرار کرد. غافل از اینکه این واژه به تنهایی قدرت بسیاری دارد.

مغالطه بار ارزشی کلمات، ناشی از این حقیقت است که می‌توان قضاوت دیگران را درباره یک موضوع به وسیله بیان آن موضوع با تعبیرهای مختلف عوض کرد. هنگامی که در بیان و توضیح یک موضوع، از کلماتی استفاده کنیم که دارای بار ارزشی مثبت یا منفی باشند و بدین وسیله بخواهیم آن موضوع را پسندیده تر یا ناپسندیده تر از حالت عادی آن نشان دهیم، به این معنا که بدون بار رازشی کلمان آن جمله را بیان کنیم، مرتکب این مغالطه شده‌ایم.» [اصغر خندان، مغالطات، ص ۱۴۸]

نمونه‌ها و مثال‌های بسیاری می‌توان در این باره گفت:

«کلمات او چرند و مهمل و مزخرف است.» به جای «در متن او اشتباهاتی دیده می‌شود»
«من در اعتقادات خود ثابت قدم و استوار هستم و شما نسبت به پیشفرضهای خود لجاجت و تعصب می‌ورزید و او در موضع گیری‌های خود یک دنده و کله شق است.» [مثال از کتاب مغالطات] به جای «ما –من و تو و او- بر باورهای خود مانده‌ایم.»

در عالم سیاست نیز فراوان از این مغالطه استفاده میشود:

«هولوکاست هسته‎ای»، «ترکمانچای هسته‎ای»، «ذلت هسته‎ای» تیترهایی بود که مخالفین دولت یازدهم با توافق ژنو نوشتند. یا در مخالفت با هدفمندی یارانه مخالفین آن را «اقتصاد صدقه ای» یا «توسعه کمیته امداد» مینامیدند.

در این مغالطه، از کلمات جهت دار استفاده میشود. این جهت دهی میتواند مثبت و یا منفی و حتی عاطفی باشد. گوینده با شناخت از ذهن مخاطب، از واژگانی استفاده میکند که مخاطب را بر اساس قضاوتهایش تحت تأثیر قرار دهد و «راه صحیح تفکرش را منحرف کند».
گاهی در یک عرف خاص، کلمه ای بار منفی یا حتی مثبت به خود میگیرد؛ در حالیکه اصل معنایش خالی از ارزشگذاری است یا حتی معنای با ارزش مخالف دارد. مثلاً اصطلاح «انقلابهای مخملی» در رسانه های ما حتی گاهی به عنوان اتهام و برچسب برای افرادی به کار میرود. رسانه ها به گونه ای این واژه را معنا میکنند که گویی «جاسوسی و همکاری با بیگانه و تلاش برای براندازی به سود بیگانه» در معنای آن است. اما معنای آن در عرف سیاسی «انقلاب بدون خشونت و خونریزی» است و در معنای آن، وابستگی به بیگانه جا ندارد. حتی میتوان «بنیادگرایی» را وقتی به معنای منفی و برای اثبات نفی اندیشه به کار رود، از مصادیق این مغالطه دانست.
PowerofWords

*
برای شماره ششم دوهفته نامه روشن نوشتم.
صفحه مغالطه فیس بوک را ببینید.
از این یادداشت رادیوزمانه، خطاهای روزمره؛ بارارزشی کلمات استفاده کردم.
اصل عکس از اینجا

برچسب ها : , , , , ,

یک نطق و مغالطات پس از آن

شنبه , 31 ژانویه 2015 ساعت 18:25

می‌خواهیم نگاهی کوتاه کنیم به چند واکنش مخالفین نطق علی مطهری. درباره نطق علی مطهری و درستی و نادرستی‌اش سخنی نمی‌گوییم.

۱. “مغالطه پارازیت”
“فرض کنیم شخصی در فرایند ایراد سخن -به ویژه در حالت شفاهی و گفتاری آن- خللی ایجاد کند، به طوری که سخن گوینده به مخاطب نرسد و یا ناقص، منقطع، نامفهوم و با حالت غیرطبیعی به مخاطب برسد، در چنین حالتی مغالطه پارازیت اتفاق افتاده است. البته روشن است که ارتکاب این مغالطه مانند دیگر مغالطات ممکن است آگاهانه و از روی تعمد و غرض ورزی و یا ناآگاهانه و ناخواسته باشد” [اصغر خندان، مغالطات، ص ۱۸۵]
واکنش نمایندگان مانند ۲-۲ کردن، تلاش برای پایین کشیدن علی مطهری، شعار دادن در میان صحبت‌هایش و … “مغالطه پارازیت” است.
“مغالطه پارازیت در حالت افراطی خود موجب می‌شود که پیام گوینده به مخاطب نرسد و اگر هم برسد به طور ناقص و نامفهوم است. این کار از طرفی تأثیر منفی بر گوینده دارد و انگیزه ادامه سخن را از او سلب می‌کند و از طرف دیگر، تأثیر آن سخن و پیام را بر مخاطب به حداقل می‌رساند. [مغالطات، ۱۸۵]

۲. “مغالطه انگیزه و انگیخته”
علیرضا مرندی نماینده تهران: “از آنجا که فتنه‌گران قانون‌شکنی‌های فراوان داشتند، طبیعی است که آن‌ها قابل بخشش نیستند و جای تعجب است که بعضی برای مطرح کردن خود یا رضایت بیگانگان هنوز از آن‌ها حمایت می‌کنند.” [نقل از فارس نیوز]

“خلاصه و اساس این مغالطه این است که کسی برای نقد یک عقیده و رأی به جای اینکه به محتوای آن بپردازد، به خاستگاه آن عقیده و رأی و انگیزه‌هایی که پشت آن قرار دارد، می‌پردازد. به جای اینکه توجه کند آن شخص چه می‌گوید و ارزش و ادله سخن او چیست، به سراغ این مسأله می‌رود که تعلقات و انگیزه‌های گوینده آن سخن چیست؟ متعلق به کدام طبقه، حزب و گروه است و اهداف او و هم فکرانش کدامند” [مغالطات، ۱۹۷]

۳. “مغالطه نقل قول ناقص”
رجانیوز تیتری طولانی و چند جمله ای دارد. “پروژه کاسبی با حصر سران فتنه در مجلس ناتمام ماند/ مطهری: این ۹ دی را باید یوم‌الشیطان نامید!/ نمایندگان با شعار “مرگ بر منافق” مطهری را از تریبون مجلس بیرون کردند/ برخورد فیزیکی مطهری با معترضین”
این تیتر -نه خبر- رجانیوز است. با چند گوشه این تیتر می‌توانیم کار داشته باشیم. اما الان آن بخش میانی تیتر، گفته است “مطهری: این ۹ دی را باید یوم‌الشیطان نامید!” را کار داریم.
این نقل قول ناقص است. جمله علی مطهری در مجلس، جمله ای شرطیه بود. جمله کامل این است: “ اگر بخواهیم ۹ دی را مظهر تفرقه میان ملت قرار دهیم دیگر یوم الله نخواهد بود بلکه یوم الشیطان خواهد بود.”
حذف یک بخش، در جمله شرطیه، و تنها گفتن بخش دوم -جواب شرط- نقل قولی ناقص و معنا را در بسیاری اوقات عوض می‌کند. مثل اینکه من بگویم: اگر برف زیادی ببارد، فردا مدرسه‌ها تعطیل است. و از قول من بگویند “فردا مدرسه‌ها تعطیل است” این نقل قول ناقص، معنا را عوض کرده است.

۴. “مغالطه واکنش دشمن
کیهان در صفحه اول خود اینگونه نوشته است: “تجلیل گسترده رسانه‌های ضد انقلاب از علی مطهری”
در این مغالطه، فرد از خرسندی دشمن نسبت به یک فعل، پی می‌برد که آن فعل نادرست و خطاست.

۵. “مغالطه بار ارزشی کلمات”
“مغالطه بار ارزشی کلمات، ناشی از این حقیقت است که می‌توان قضاوت دیگران را درباره یک موضوع به وسیله بیان آن موضوع با تعبیرهای مختلف عوض کرد. هنگامی که در بیان و توضیح یک موضوع، از کلماتی استفاده می‌کنیم که دارای بار ارزشی مثبت یا منفی باشند و بدین وسیله بخواهیم آن موضوع را پسندیده تر یا ناپسندیده تر از حالت عادی آن نشان دهیم، به این معنا که بدون بار ارزشی کلمات آن جمله را بیان کنیم، مرتکب مغالطه شده‌ایم”
در واکنش به نطق علی مطهری و اتفاقات پس از آن، مثال‌های فراوانی می‌توان برای این مغالطه جست.
الف: اعتماد تیتر زده است: “نطق مطهر
ب: همان تیتر بلند رجانیوز را نگاه کنیم: “پروژه کاسبی”، “بیرون کردند”، “برخورد فیزیکی مطهری” “معترضین” سرتیتر خبر هم که گفته نشد این است: تلاش‌های ناکام یک وکیل‌الدوله افول کرده برای احیاء وجهه سیاسی” کلمات “ناکام” “وکیل الدوله” “افول کرده”
ج: نمایندگان ملت به علی مطهری اعتراض کردند. کلمه “ملت” در اینجا بار ارزشی دارد. گویی اینکه علی مطهری در برابر ملت ایستاده است.

نطق مطهر

 

*
این نوشته را برای شماره پنجم دوهفته نامه روشن نوشتم.

برچسب ها : , , , , , , , , ,

دفن شهدا و زایش دوگانه‌ها

شنبه , 17 ژانویه 2015 ساعت 12:08

دفن هشت شهید گمنام در میدان امیرچخماق یزد با برخی مخالفت‌ها روبرو شد. اگرچه بسیاری از مخالفت‌ها همانند مخالفت‌های دفن شهدا در دانشگاه‌ها و پارک‌ها بود، اما برای نخستین بار بود که در یکی از ابنیه تاریخی اتفاق می‌افتاد و این امر باعث کشمکش و مخالفت‌هایی تازه شد.

نزاع انگیزه‌ها
هر دو سو، فارغ از استدلال‌های رقیب، دیگری را به انگیزه‌های نادرست متهم می‌کنند. مخالفین، مدعی‌اند مجریان طرح از نام و یاد شهدا، استفاده ابزاری در جهت منافع سیاسی خود می‌کنند و موافقین، مخالفین را به عدم احترام و نفی ایثارگری رزمندگان و شهدا متهم می‌کنند. فارغ از درستی و نادرستی این اتهام‌ها، هر دو سوی ماجرا استدلال‌هایی به نفع خود می‌چینند.

بسیاری از نزاع‌های سیاسی، به انگیزه خوانی و اتهام به انگیزه‌ها و نیت‌های نادرست می‌انجامد. اگرچه در منطق خلط انگیزه و انگیخته را از مغالطات شمرده‌اند و نمی‌توان از نادرستی انگیزه به بطلان مدعی و استدلال پی برد، اما در سیاست –و حتی بازار- نمی‌توان استدلال‌ها را فارغ از انگیزه‌ها نگاه کرد. دنیای سیاست و اجتماع و کوچه بازار، دنیای کشف حقیقت و راستی نیست، که به سادگی حکم به نفی انگیزه خوانی داد. میدان سیاست، میدان حدس انگیزه‌ها و نیت‌هاست و سیاستمداران و استدلال‌ها و گفتارهایشان، جدا از انگیزه‌ها نیست. «کلمة حقٍ یُراد بها الباطل» اشاره به همین است. با همه این اوصاف، روی کاغذ منطق، نمی‌توان از نادرستی انگیزه پی به بطلان مدعا و استدلال برد. یادمان نرود، وقتی میگوییم میدان سیاست، جای انگیزه خوانی است، به این معنا نیست که هر انگیزه خوانی یا اتهام انگیزه سوء، درست است.

استدلال‌هایی برای پاسداشت
اگر استدلال‌های دو طرف را نگاه کنیم، همه استدلال‌ها –چه مخالف، چه موافق- به احترام و پاسداشت شهدا تأکید دارند و مدعی‌اند رفتار گروه مقابل نفی احترام است.
موافقین استدلال می‌کردند که دفن شهدا در دانشگاه‌ها و اماکن عمومی، باعث یاد بیشتر و توجه بیشتر دانشجویان و مردم به شهداست. گلزارها و قبرستان‌ها معمولاً در گوشه و کنار و بیرون شهرهاست. وقتی شهدا در مکانهای عمومی دفن شوند، یاد آن‌ها بیشتر می‌شود.

مخالفین استدلال می‌کنند که دفن شهدا در اماکن عمومی، باعث بی توجهی به آنان و حتی بی احترامی به آنان می‌شود. بسیاری افراد بدون توجه رد می‌شوند و این به معنای غربت آنان در این اماکن است. گاهی مزار آنان در اماکن عمومی، ناسازگاری و ناهمگونی دارد و این خود به معنای بی احترامی به آنان است.
معمولاً استدلال‌های هر دو گروه بر پایه احترام و پاسداشت شهداء مبتنی است. اما یکی به سوی نفی دفن در اماکن عمومی میل دارد و یکی بر اجرای آن.

داستان دفن در میدان امیرچخماق کمی متفاوت شد. علاوه بر این موافقت و مخالفت سابق، دفن در مکانهای تاریخی و میراث فرهنگی نیز موجب اختلاف شد. دفن در میدان، تغییر و تصرف در بنای تاریخی ثبت شده بود و این امر باعث اختلاف شده بود.
دفن شهدا در میدان امیرچخماق یزد

تقابل؛ دوگانه شهدا-یونسکو؛ شهدا-قانون و…
این داستان، می‌تواند یک ماجرای عادی باشد که مثل بسیاری از مسائل دیگر موافق و مخالف دارد و درش اختلاف است. اما رفتارها و گفتارها گاهی این اختلاف را به تقابل تازه ای تبدیل می‌کند؛ تقابلی که واقعاً نیست و بهتر است که نباشد.

سردار باقرزاده پس از دفن شهدا اینگونه سخن می‌گوید: «مردم یزد امروز با افتخار رضایت خداوند و امام رضا (ع) را به رضایت یونسکو در مورد ثبت جهانی اثر تاریخی امیرچخماق ترجیح داده‌اند.»

از سوی دیگر سازمان میراث فرهنگی اعلام می‌کند که تدفین شهدا در میدان امیرچخماق بدون اجازه و غیرقانونی است. در مقابل یکی از نمایندگان مجلس می‌گوید: «تفکری در میراث فرهنگی در حال وارد شدن است که دستاوردها و ارزش‌های دفاع مقدس را جزو میراث فرهنگی تلقی نمی‌کند.»

این گفته‌ها خواسته یا ناخواسته به تشکیل تقابل می‌انجامد؛ تقابل میان شهدا و یونسکو، شهدا و قانون، شهدا و میراث فرهنگی. درحالیکه چنین تقابلی نه واقعیت دارد و نه مطلوب است. من خیال می‌کنم مردم یزد به تشییع شهدا آمدند و نه ترجیح رضایت خداوند بر رضایت یونسکو. این تشییع هر جای دیگر بود، همان مردم می‌آمدند. میان تکریم شهدا و حفظ و عدم تغییر در ابنیه تاریخی به سادگی می‌توان جمع کرد و چنین تقابلی را ایجاد نکرد.

دوگانه شکل گرایی-مکتب گرایی
«زمین پیشنهادی میراث فرهنگی در نقطه کور میدان و در حاشیه بنا قرار گرفته است در حالی که شهیدان قهرمان فضیلت‌های انسانی همواره در وسط میدان بوده‌اند. چگونه است که امروز می‌خواهیم شهدا به حاشیه میدان بروند.» این کلمات شبه استدلال سردار باقرزاده برای دفن شهدا در «وسط میدان» است.
در این کلمات «فضیلت‌های انسانی» که شهیدان قهرمان آن‌اند، با دفن شهدا در «حاشیه میدان» ناسازگار دانسته شده است؛ کسانی که در «وسط میدانِ» فضیلت بوده‌اند، باید در «وسط میدان» امیرچخماق دفن شوند. این نگاه به «شکل» چنان اهمیت می‌دهد که باید همسان و سازگار با «محتوی» و مکتب باشد و مکتب را بدون شکل خاص نمی‌پذیرد. در مقابل برخی به مکتب فارغ از شکل اصالت می‌دهند. برای مکتب گرایی آنچه مهم است «یاد شهیدان» و «فضیلت‌های انسانی» است فارغ از اینکه در گوشه میدان باشند یا وسط میدان یا حتی در جایی دیگر. اما در شکل گرایی، مکان خاص اهمیت و اصالت دارد.
این تقابل پیش از این در دفن شهدا در دانشگاه‌ها نیز دیده می‌شد. مخالفین ادعا می‌کردند که برای یاد و پاسداشت شهیدان نیاز به دفن آنان در محوطه دانشگاه نیست و می‌توان با گفته‌ها و نوشته‌ها و یادکردها از آنان تجلیل کرد. موافقین بر لزوم ساختمان مزار آنان در دانشگاه برای پاسداشت آنان تاکید داشتند. همین ماجرا درباره مسجد در محوطه تئاتر شهر تهران یا تخت جمشید تکرار شده است.

*
این یادداشت را برای مجله روشن نوشته ام.
پیش از این درباره داستان مسجد تئاتر شهر نوشته بودم. طبل ها فریادها دارند از طبالها را بخوانید.

برچسب ها : , , , , ,

درس خارج چیست

سه شنبه , 06 ژانویه 2015 ساعت 14:25

درس خارج عالیترین سطح دروس حوزه است. این دوره به صورت سنتی، پس از طی دو دوره مقدمات و سطح آغاز می‌شود. در دوره مقدمات ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول نیمه استدلالی تدریس می‌شود و در دوره سطح فقه و اصول استدلالی اما به صورت متن‌محور ارائه می‌گردد.

درس خارج را می‌توان این‌گونه تعریف کرد: «ارائه استدلالی درس بدون تکیه بر متن خاص». در این درس، استاد نظرات مختلف درباره موضوع مورد بحث را مطرح می‌کند و ادله آن را بازگو و نقد می‌کند و در آخر نظر خود را ارائه می‌کند.

نظام آموزشی حوزه، نظامی فقه‌محور است. این نظام به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده است که هدف آن تربیت مجتهد و فقیه باشد. دروس اصلی در دوره مقدمات و سطح، همه متون فقه و اصول است. دیگر دروس اعم از تفسیر و کلام و فلسفه و… همه به صورت جنبی ارائه می‌شود و بسیاری از طلاب به صورت غیرحضوری آن‌ها را فرا می‌گیرند.

فقه‌محوری باعث شده است که دیگر علوم در انزوا و گوشه قرار گیرند. اگر چه وقتی گفته می‌شود «درس خارج»، نخست درس فقه و اصول فقه به ذهن می‌آید، اما آیا می‌توان درس خارج را منحصر در این دو علم کرد که یکی مقدمه و دیگری ذی المقدمه است؟ به عبارت دیگر، آیا می‌توان برای دروس کلام، فلسفه، تفسیر و… نیز درس خارج برگزار کرد یا نه؟

آنچه درس خارج را تشکیل می‌دهد، ارائه مستند و استدلالی نظر استاد و بررسی نظرات دیگران و نقد ادله آنان است. هر علم حوزوی این زمینه را داشته باشد که درباره مسائل آن، نظرات و استدلال‌های مختلف گفته شود، می‌توان برای آن درس خارج برگزار کرد. مثلاً می‌توان به علم کلام اشاره کرد. فرقه‌های مختلف کلامی و حتی اختلافات کلامی یک فرقه و مذهب خاص می‌تواند بحثی برای یک درس خارج باشد. برای نمونه، تفاوت کلامی مکتب شیعی بغداد و مکتب شیعی قم در عصمت ائمه اطهار و دیگر نظرات در این باب، و بررسی استدلال‌های مختلف و نقد آنان موضوع چند جلسه درس خارج کلام باشد.

همین را می‌توان در علوم حوزوی دیگر مانند تفسیر و فلسفه نیز گفت. علاوه بر اینکه از جهت اثباتی اشکالی در برگزاری دروس خارج غیرفقه و اصول نیست، در مقام وقوع نیز این اتفاق افتاده است. به عنوان نمونه می‌توان به درس تفسیر آیت الله جوادی آملی اشاره کرد. در این درس نظرات مختلف تفسیری بیان و نقد می‌شود و در آخر استاد نظر خود را بیان می‌کند. همچنین دروس خارج فلسفه و کلام در حوزه علمیه برگزار می‌شود و نمی‌توان گفت که این اختصاص به فقه و اصول دارد.

عنوانی مانند درس خارج مهدویت عنوانی شبیه درس خارج «صلاه» است. به این معنا که هر دو، مسئله‌ای از مسائل علم خود را بررسی می‌کنند. مهدویت مسئله‌ای کلامی است و مبحث صلاه مسئله‌ای فقهی است.

*
پیش از این برای مجله اینترنتی تقریر نوشته بودم. گویا دیگر در دسترس نیست.

برچسب ها : , , , ,

چند حاشیه بر مصاحبه تلفنی مسیح علینژاد و سید احمد خاتمی

جمعه , 26 دسامبر 2014 ساعت 23:01


نقل قول ناقص-تحریف

این دو گزاره را نگاه کنیم: «هفتاد درصد جوانان زیر بیست سال معتادند.» و «هفتاد درصد از جمعیت معتادان، جوانان زیر بیست سال‌اند.» این دو گزاره بسیار با هم متفاوت‌اند. اگر گزاره دوم گزاره صادقی باشد، مطابق آمار معتادان و آمار جمعیت، گزاره نخست اینگونه می‌شود «سیزده درصد جوانان زیر بیست سال معتادند.» [همه گزاره‌ها فرضی است. جدی نگیرید.] گزاره نخست، شکل ناقص و تحریف شده گزاره دوم است. نقل قول ناقص و تحریف به سادگی می‌تواند یک گزاره را فاجعه آمیز نشان دهد. «ما با هر اعتراض مسلحانه‌ای به شدت برخورد می‌کنیم» با «ما به هر اعتراضی به شدت برخورد می‌کنیم» فاصله‌ای دراز دارد. جابه جا کردن یک واژه، حذف یک کلمه، نقل ناقص و… می‌تواند معنای متن را دگرگون کند و چیزی بگوید که گفته نشده است.
علینژاد در پرسش خود نقل قولی را از سید احمد خاتمی اینگونه می‌گوید: «برای حل مساله حجاب باید خون ریخته شود.» اما کلمات احمد خاتمی چیز دیگری بود. «برای حل مسأله حجاب باید خون پاک ریخته شود.» حذف کلمه پاک معنا را کاملاً دگرگون می‌کند. در جمله علینژاد می‌توان این معنا را برداشت کرد که می‌توان خون بی‌حجابان را ریخت. اما جمله خاتمی چیز دیگری است.

مصاحبه و بازجویی
مصاحبه را نباید صحنه بازجویی کرد. مصاحبه برای شنیدن نظر مصاحبه شونده است نه اعتراف گیری و تفهیم اتهام. اگرچه گاهی برای شنیدن نظر مصاحبه شونده باید به لطایف الحیل چنگ زد، اما نباید مصاحبه بوی بازجویی بدهد.

حق پاسخ ندادن
انسان‌ها آزادند، پس نمی‌توانند همدیگر را مجبور کنند. حق من برای پرسشگری، باعث نمی‌شود که مخاطب «مجبور» به پاسخگویی باشد. من نمی‌توانم بگویم «باید» پاسخ بگوید. من حق پرسش دارم و او حق سکوت و پاسخ ندادن. حق من باعث تکلیف او و نفی حق او نمی‌شود. آزادی یک فرد انسانی نمی‌تواند آزادی فرد دیگری را محدود کند و نمی‌توان از «حق پرسش» به «لزوم پاسخ» رسید. چنانکه نمی‌توان حق پرسش را نفی کرد، نمی‌توان «حق خاموشی در برابر پرسش» را نفی کرد.
یادمان نرود حق پرسش، حق پاسخ ندادن به معنای اخلاقی بودن پرسش و پاسخ ندادن در همه احوال نیست. گاهی و در شرایط خاصی پرسش نادرست و غیراخلاقی است و گاهی و در موقعیتی پاسخ ندادن غیراخلاقی است. خصوصاً هنگامی که تعهد و قرارداد فرد را ملزم به پاسخگویی کند. یک معلم از آن جهت که معلم است، در مقام آموزگاری باید به پرسش‌ها پاسخ دهد. اما‌‌ همان معلم می‌تواند پاسخ یک پرسش از زندگی شخصی‌اش را ندهد. حق پاسخ ندادن یک حق همیشگی نیست؛ تعهدات، ساختار و مسئولیت و… گاهی الزام پاسخ را طلب می‌کند، البته در چارچوب‌های خود.
بازگردیم به مصاحبه، سید احمد خاتمی می‌تواند به مصاحبه گر بگوید من پاسخ شما را نمی‌دهم. حتی می‌تواند به دلایلی که دارد، با خبرنگاری مصاحبه کند و با خبرنگاری مصاحبه نکند. او حق «پاسخ ندادن» دارد.

شما آدم نیستید
مصاحبه را مرور کنیم. علی‌نژاد خود را معرفی نمی‌کند – با این آگاهی که می‌داند اگر معرفی کند، پاسخ نمی‌شنود-. در پرسشش کلمات احمد خاتمی را تحریف می‌کند. اطلاعات نادرست می‌دهد. [اعتراف به اینکه به خاطر سخنان «شما» این کار را کرده] مصاحبه را بدون اجازه منتشر می‌کند. سید احمد خاتمی این حق را دارد، پاسخ او را نگوید. او برای پاسخ ندادن چند دلیل می‌گوید:

«شما ضد انقلابید من با ضد انقلاب مصاحبه نمی‌کنم… شما آدم نیستید که با شما حرف بزنم. شما خائن به کشورید…»

سه دلیل در این جمله برای مصاحبه نکردن آمده است؛ ضدیت با انقلاب، خیانت به کشور و آدم نبودن. من و شما و هر کس دیگر این حق را دارد، که همکلام‌هایش را انتخاب کند. باور و اعتقاد می‌تواند یک مؤلفه برای گلچین کردن باشد. این یک انتخاب طبیعی است که یک فرد انقلابی با یک فرد مخالف صحبت نکند و پاسخ نگوید. بالعکس آن هم درست است. اما نقطه پررنگ کلام آنجاست که می‌گوید «شما آدم نیستید» ضد انقلاب بودن، حتی خائن بودن هویت فردی و تشخص فرد را نفی نمی‌کند. یک مخالف، یک انسان مخالف است. حتی یک خائن، یک انسان خائن است و هنوز تفرد و تشخص انسانی دارد. اما وقتی «آدم بودن» و انسان بودن او را نفی کنیم، شخصیت و هویت را نفی کرده‌ایم. می‌توان زمانی را تصور کرد که میان موافق و مخالف مدارا و شفقت و در نتیجه گفتگو باشد در عین تقابل باور، اما وقتی تمام هویت نفی شود، راه مدارا و گفتگو بسته می‌شود.

برای شماره سوم روشن نوشته ام.
مصاحبه را میتوانید از اینجا ببینید.

برچسب ها : , , , , ,